
در برنامه جامع ما يک چشمانداز ده ساله داريم. يک برنامه جامع اجرايي 5 ساله. اين برنامه به ما ميگويد که ما در داخل سينما چه کار بايد بکنيم. دفتر کارش در نهايت سادگي، يک فيلمنامه قصه دارد.روزگاري اين دفتر در اختيار...
در برنامه جامع ما يک چشمانداز ده ساله داريم. يک برنامه جامع اجرايي 5 ساله. اين برنامه به ما ميگويد که ما در داخل سينما چه کار بايد بکنيم. دفتر کارش در نهايت سادگي، يک فيلمنامه قصه دارد.روزگاري اين دفتر در اختيار وزير فرهنگ و هنر در دوران پهلوي دوم بوده و در سال هاي بعد از انقلاب هم عموما در اختيار معاون وزير فرهنگ در امور سينمايي و سمعي بصري.محمد مهدي حيدريان با همين سمت در اين دفتر مشغول به کار بوده و حالا هم با عنوان رييس سازمان سينمايي در اين دفتر کوچک و ساده مستقر است. حيدريان البته در کارنامه کاري سمت هاي مختلفي را تجربه کرده است که بجز سينمايي هايش، مديريت سيما فيلم و شبکه جهاني جام جم و معاونت رياست فرهنگستان هنر را هم بايد به خاطر آورد. همچنين تجربه طولاني او بعنوان مدير کل نظارت و ارزشيابي امور سينمايي و سمعي و بصري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي باعث شده که او در مسند سازمان سينمايي، سمبل مدير تردامني باشد که هراس باران ندارد. سينماي ايران و حواشي هميشگياش انگار حالا با حضور او اندک اندک به جزيره ثبات نزديک تر مي شود. در طول مصاحبه که گاهي به دليل بحث هاي متفرقه بيش از زمان مقرر به طول انجاميد فقط يک بار به مصلحت سکوت کرد و استدلالش هم اين بود که: خيلي ها از منظر افراط و تفريط دوست دارند پوست خربزه زير پاي سينما بياندازند. من اما اينجا هستم که با رويه اي اعتدالي مانع از مخدوش شدن چهره سينماي کشورم بشوم. اگر بخواهيم بي تعارف بگوييم بايد اعتراف کنيم که سازمان سينمايي فعلي و معاونت امور سينمايي سابق انگار بنا است با يک سري مدير هميشگي به کارش ادامه دهد.خود شما بعد از يک وقفه 10-11 ساله بازگشتيد به حوزه سينما. آيا تغيير ملموسي در سينما اتفاق افتاده؟ من هيچ وقت از سينما جدا نشدم بلکه در آن مدتي هم که مستقيم درگير سينما نبودم بطور عملياتيتر در سينما مشغول بودم. البته وقتي من برگشتم بسياري از جوان ها آمده بودند که قبلا نبودند اما ميخواهم از اين سوال جنابعالي استفاده کنم براي عرض خودم که بله من وقتي که برگشتم اتفاقا با يکي ديگر از مديران ارشد وزارتخانه در مورد اين موضوع صحبت ميکردم و گفتم که اين همان وزارتخانهاي است که من سال 61 وارد آن شدم. همان. نه اين که ساختمانش همان باشد، بقيهاش هم همان است. همين به نظر من بزرگترين غفلت ماست در حوزه فرهنگ، نه اين وزارتخانه، صداوسيما هم همين است . بالاخره من نصفي از عمر کاريام را هم در صداوسيما بودم. شما از يک رخوت حرف مي زنيد؟ من دارم از يک غفلت صحبت ميکنم. غفلتي که خاص است. ما از کشاورزي و صنعت حرف نمي زنيم که در کشور ما اقتضائات خودش را دارد و چاره اي هم نيست بلکه از فرهنگ مي گوييم که بي مرز است. فرهنگ هم تکنولوژي و ابزاري را ميخواهد که ما توليد کننده اش نيستيم هم افق باز نگاهي که در آن هم مدام غفلت مي کنيم.ما بايد اين نگاه را باز تعريف کنيم. مجموعه متبوع شما کجاي اين بازتعريف است؟ در واقع بجز تک ستاره هاي سينماي ما مخاطب جهاني نه ما را مي بيند و نه ما را مي شناسد نه سهمي ازبازار براي ما کنار مي گذارد. بينيد ما سعي کرديم اين مسائلي را که مطرح ميکنيد، خودمان تا حدي برطرف کنيم که اين ايراد به خودمان وارد نشود که بگويند که شما که بلد بوديد اين روضهها را بخوانيد پس چرا وضع تان اين است. لذا تلاش کرديم يک برنامه جامع براي سينما بنويسيم و نوشتيم. اين برنامه جامع معنياش همين است که ما يک بار رفتهايم بيرون و از بالا به سينما نگاه کرديم. همان چشمانداز 10 ساله را مي فرماييد؟ در اين برنامه جامع ما يک چشمانداز ده ساله داريم. يک برنامه جامع اجرايي 5 ساله. اين برنامه به ما ميگويد که ما در داخل سينما چه کار بايد بکنيم. در سينما با توجه به اين که ما ديگر محدوده و مرزي نداريم نسبتمان با فضاي بينالمللي چه مي شود؟ اينها جدا نيستند و نميشود جداشان کرد. اين سينما وقتي ما ميگويم مرز ندارد، وقتي ميگوييم نه براي ورود و نه براي خروج نميتوان مرزي تعيين کرد پس تحت تاثير پيامها و فيلمهاي خارجي است و ما داريم از آن استفاده ميکنيم و وقتي استفاده ميکنيم يعني سليقهمان، ذوقمان، نوع برداشتمان از آنچه که داريم ميبينيم، در حال شکل گيري است.يعني داريد به مخاطب هنرتان آموزش ميدهيد از چيزي که ديده است چه چيز را برداشت کند. اين برنامه جامع ميگويد که شما يک حرفي داريد اين حرف طنينش در کل دنيا بايد برسد. چون دنيا دارد با آن تکنيک و تکنولوژي با مخاطب شما حرف ميزند. پس شما اگر ميخواهيد با مخاطب ارتباط برقرار کنيد بايد بتوانيد با دنيا ارتباط برقرار کنيد. براي اين کار دو عامل محتوا و تکنيک وجود دارد. اگر دير بجنبيم ضرر کرده ايم. ما بايد حرفي بزنيم که از ريشه و اساس خودمان پرورش يافته باشد که هم خودمان آن را مي فهميم و هم در بيرون توجه ها به آن جلب مي شود. ما در داد و ستد فرهنگي و به خصوص سينمايي دنيا موجوديت داريم؟ خير. خب ما در تکنولوژي که حرفي براي گفتن نداريم، در توليد محتوا هم که هنوز درگير اين هستيم که به طور مثال آيا فيلمي با محوريت سازماني تروريستي مثل مجاهدين را براي اسکار بفرستيم يا نه. پس در محتوا هم اختلاف نظرهاي جدي داريم. شما شرايط را بحراني نمي بينيد؟ شرايط بحراني است از اين بابت که ما دير داريم متوجه ميشويم که در اطراف ما چه اتفاقاتي در حال رخ دادن است. اگر نگرش درست به همين مساله هاي فرمي و محتوايي را که هنوز تصوير مشترک نشده را به دست نياوريم نمي توانيم قدم از قدم برداريم. خوب در حوزه عملياتي چه کار بايد کرد؟ کاري که ما داريم انجام مي دهيم، اول نوشتن همان برنامه جامع بود، برنامه جامع يعني اين که ما يک چارچوب مشترک داشته باشيم. در اين برنامه افق مشخص است. برنامه مي گويد حواستان باشد حرفي بايد بزنيم که دنيا آن را بفهمد. يعني اگر در مورد منافقين صحبت مي کنيم همه دنيا با تروريست آشنا هستند، ذهنيت دارند، به گونهاي بايد بپردازيم که اين يک تروريست بومي است. يک تروريست مقيد به ايدئولوژي که الان بين المللي شده پس براي مردم دنيا قابل فهم است. به گونهاي بپردازيم که ارتباط برقرار کردن با فيلم الزاما داشتن يک اطلاعات داخلي نباشد. پس هيچ مشکلي نيست که ما در مورد آن موضوع حرف بزنيم. نحوه پرداختن مهم است. نکته بعد اينکه ما بايد به دنبال بازار باشيم. حضور در جشنواره و تلاش براي کسب مقام در جشنوارهها براي شناخته شدن سينماي ايران مهم است. اما براي چه بايد شناخته شويم؟براي اينکه برويم جايزه را بگيريم بيندازيم توي قفسه. اين به نظرم اشتباه ترين کاري است که ممکن است انجام بدهيم. ببينيد بايد پذيرفت که عده اي مي خواهدن سينماي ما را محدود کنند به همان سينماي جشنواره اي و سکوي جشنواره ها اما ما مي گوييم جشنواره معبر است، گذرگاه است. از جشنواره بايد بگذريم، نبايد مقصد باشد، نبايد توقفگاه باشد. جشنواره بايد محملي باشد که به ما کمک کند تا به بازار جهاني ورود کنيم. براي ما مهمتر اين است که فقط جايزه بگيريم يا اينکه در سرمايه گذاري ها مشترک حضور داشته باشيم؟ما الان اينقدر سهممان کم است که تقريبا غايبيم در بازار دنيا و اگر همين طور پيش رويم مرگمان حتمي است. ببينيد يک زماني شما امکانش را داشتيد که بگوييد درها را ميبنديم، اصلا همين الان مثلا در حوزه خودرو سازي همين را مي گوييم که مرزها را مي بنديم و توليد داخل را به هر نحوي شده مي فروشيم اما در فرهنگ شدني نيست اين تئوري. لااقل الان ديگر شدني نيست. ما چطور مي توانيم از ورود به بازار صحبت کنيم در حالي که ما يک فيلم خارجي به طور رسمي نمايش نمي دهيم؟ ما پيش قدم مي شويم. نگران نباشيد. اگر ما بياييم بگوييم که ميخواهيم برويم فيلم خارجي بياوريم، خب اولين نفري که جلويش را ميگيرد خود ما هستيم. ميگوييم کجا، براي چي ميخواهيد بياوريد؟ الان ببينيد يک جمعي راه افتاده اند که به نظرم از همين جنسهايي هستند که هدف وسيله را برايشان توجيه ميکند و مي گويند حالا که ما نميتوانيم مسلط باشيم در بازار سينماي دنيا برويم فيلم خارجي بياوريم. درست شبيه بلايي که سر تلويزيون آوردند. در تلويزيون چه اتفاقي افتاد؟ تلويزيون صنعت سريالسازي اش قرباني ورود بيرويه سريالهاي خارجي شد. البته من چون خودم هم نيميام تلويزيوني است، دلايلش را ميدانم يعني يک بخشي از آن به اين خاطر است که ما پول نداشتيم و نمي توانستيم سريال توليد کنيم، اما ما که داريم حاصلش را ميبينيم، يعني ما تلويزيون را به عنوان رسانه مليمان در بخش نمايشي حدود 90 درصد از دست داده ايم و آن را در اختيار برنامههاي خارجي گذاشتهايم. اين اجازه را در سينما نه دادهايم و نه خواهيم داد. هرکس هم که فکر کند که برويم فيلم خارجي بياوريم چون از فيلمهاي داخلي راضي نيستيم اشتباه مي کند. بله ما از سينما و فيلمهاي امروزمان راضي نيستيم و اين را با صداي بلند ميگوييم. مي پرسيد چرا راضي نيستيم؟ به دليل اين که فيلمهاي موجود امروز ما با 3 تا 5 ميليون از جمعيت کشورما ارتباط برقرار مي کنند و اين کشور زماني به سينمايش افتخار خواهد کرد که بتواند با اکثريت افراد جامعه ارتباط برقرار کند.
اما آن اکثريت جامعه اصلا امکان تماشاي فيلم دارد که با آن ارتباط برقرار کند؟ طبق امار موسسه مطالعات سينمايي، در حدود 200 شهر اصلا سينما نداريم. 200 تا ؟؟ در هزار تا. يعني ما نميتوانيم بگوييم اين سه تا پنج ميليون کساني هستند که طرفداران سينماي ايران هستند و بقيه سينماي ايران را نميپسندند. چون مردم اصلا فيلمي نديدهاند که بپسندند. فرمايش شما هم درست است اما يک توضيح تکميلي نياز دارد. کمبود سالن و مخاطب کم سينما اشکال اول ماست.اين نقد درون خانوادگي ماست. ما بايد موضوعات متنوعي را به سينما بياوريم و اين موضوعات متنوع بايد جذاب ساخته شوند. زماني از ما ميپذيرفتند که يک قسمت سريال تلويزيوني را طولانيتر بسازيم و اسمش را فيلم سينمايي بگذاريم و نمايش دهيم. الان کسي زير بار اين موضوع نمي رود چون فيلم خوب غيرقابل دسترسي نيست. البته در اين چهار سال بينندگان از هفت ميليون به 27 ميليون رسيده اند. بحث من اين نيست ميگويم اگر ريشهاي نگاه نکنيم، ما 10-12 سال پيش که من دوباره اينجا بودم 60 ميليون تماشاگر داشتيم. 60 ميليون شد 6 ميليون، حالا آن 6 ميليون دوباره شده 27 ميليون. در چه بازه زماني؟ يک سال. عدد 3 تا 5 ميليون مخاطب عمومي سينماست؟ بله مخاطبي که چند مرتبه در سال سينما ميرود و آن 27 ميليون را ميسازد. سه تا پنج ميليون نفرند که به دفعات ميروند بقيه هم ممکن است يک بار بروند دو سال يک بار سه سال يک بار بروند. الان پس مسئله ما اين است که ما در اين شرايط بايد سينماي خودمان را بازتعريف کنيم با اين افق که بايد به استانداردهاي بين المللي نزديک شويم. کل گردش مالي سينما حدود 170 ميليارد تومان در سال است. الان که افزايش پيدا کرده، اين رقم 4 سال پيش 30 ميليارد بوده است.. اين رقم درمقابل سه هزار ميليارد ظرفيت بالقوه شبکه خارج از سينما مثلا VOD، اصلا عددي نيست. الان وي او ديها دارند به سرعت فعال ميشوند و بازارسازي ميکنند. بايد سازوکار حرفهاي ايجاد کنيم تا سرمايه بيشتري خرج فيلم بشود تا محصول مطلوب تري هم توليد کنيم. مي خواهيم يک صندوق در بورس راه اندازي کنيم که همه ميتوانند سهام بخرند براي سرمايه گذاري در فيلم ها. مردم سهام بخرند؟ بله. ببينيد صندوق توسعه هنر ما با بورس صحبتهايش را کرده است و ما داريم شرايطي ايجاد ميکنيم براي تامين سرمايه توليد فيلم که مردم بتوانند سهام بخرند و سهامدار يک فيلم شوند و اين محدوديت سرمايهاي که ميتواند مانع شود که فيلم با هزينهاي که لازم است توليد و عرضه شود از بين برود. شما بحث جذابيت سوژه ها را مطرح کرديد. از طرفي مثلا در همين يکي دو ماه اخير فيلمنامه هاي پوران درخشنده، محمد حسين مهدويان و سعيد روستايي پروانه ساخت نگرفت.البته من به عنوان يک روزنامه نگار الان نميتوانم قضاوت کنم، اما به شهادت حرف اين فيلمسازان و شنيده ها درباره فيلمنامه هايشان آيا يک سناريو درباره مهاجرت دختران ايراني يا تعرض به پسرها از منظر مجموعه شما جذاب هست يا نه؟ ببينيد به نظر من، از جمله جاهايي که نگاه متفاوت ما را شکل ميدهد در همين موضوعات است. من پيشنهاد ميکنم هر کس که گفت که سناريوي جذابي دارم و چنان ميکنم و اين حرفها، کمکش کنيم آن را منتشر کند.اين دوستان تنها به قاضي مي روند. ما داريم از سينما و استانداردها و مولفههاي بين المللي حرف ميزنيم. ما مي گوييم فيلم بايد جذابيت بين المللي داشته باشد. هياهويي که به دليل اصرار بر محدوديتهاي داخلي و عبور از خط قرمزها ايجاد شود که جذابيت نيست.اين عبور از خطوط اگر جذاب هم باشد موقتي است وگرنه جذابيت يک اصول و تعريفي در درام دارد. دقت کنيد که موضوع بديع اين نيست که من در دوره منهيات و ممنوعيت هاي داخلي فيلمي بسازم و گمان کنم اين جذابيت است.دنيا اين فيلم ها را بعنوان آثار جذاب نمي پذيرد چون دنيا اصلا با محدوديت تو ارتباط برقرار نميکند پس نوستالژيهاي وطني، ديگر برگ برنده ما نيست. پيشنهاد شما بعنوان رييس سازمان سينمايي اين است که سناريوهاي رد شده در شوراي پروانه ساخت در معرض داوري اهل فن قرار بگيرند؟ يک پيشنهاد من اين است که اين را در معرض قضاوت افرادي دورتر از حوزه پيراموني خودمان قرار دهيم. بياييم در يک جمعي بنشينيم بخوانيم، در يک جمعي مثل خانه سينما يا فارابي اينها را به بحث بگذاريم. بگوييم خوب ما اين را ميخواستيم بسازيم. ما اين موضوع را اين طور ميديديم و ما حاضريم بنشينيم. اگر بر سر خوب بودن و جذاب بودن اثر توافق وجود داشت شما مجوز ساخت مي دهيد؟ ترديد نکنيد که اين قضاوت جمعي بر خلاف تصور همان دوستان حتما هم نظر ما خواهد بود چون من و همکارانم نمي خواهيم در اين شرايط براي هيچ فيلمسازي مشکلي باشد و مي خواهيم همکاران مان مشغول خلق آثار درخشان باشند. برسيم به ماجراي جشنواره فجر. ما امسال ميخواهيم جشنواره سي و ششم را برگزار کنيم. جشنواره فجر سي و ششم چه فرقي با جشنواره فجر دوم و سوم دارد جز تعداد و ميزان جوايزش ؟ يعني ما همچنان داريم ويترين را حفظ ميکنيم يا قرار است اتفاقهاي ديگري بيفتد؟ از روز اول هم قرار بوده بخش ملي جشنواره يک آينه تمام نماي توليدات ما باشد. جشنواره ملي بيانگر دل مشغوليهاي سينماي ما در سال پيش رويمان است. جشنواره ملي توفيقات و تواناييهاي دست اندرکاران ما را نشانمي دهد. جشنواره بين المللي که دو سالي است مستقل شده، و امسال سال سومش است، با سرعت به سمت تغيير رتبه و ارتقا پيش مي رود. سال گذشته نمايندگان فياپف آمده بودند و رتبه A دادند به جشنواره بين المللي فيل مفجر. گفتند دو مرتبه ميآييم و اگر در هر دو سال اين رتبه را بگيريد فجر را بعنوان يکي از جشنواره هاي فيلم درجه يک دنيا ثبت مي کنيم. يعني ارديبهشت 97 فجر بالاخره به معناي واقعي بين المللي مي شود؟ بله بله سال آينده. ما با همين رويکرد داريم پيش ميرويم. اگر تشخيص دومشان هم اين باشد، ديگر ژوري آنجا قاعدتا براساس اين کاربرگها بايد گريد بدهد به جشنواره ما. به هر حال منظور چيز ديگري است، منظور اين است که در بخش بين الملل اين شدني است. يعني گريد گرفتن افقي است که شدني است که به سمتش برويم. در داخل اما اصلا اين موضوع را نداريم. نه متقاضي اش هستيم نه با مشکلي روبروييم. فقط ميخواهيد ويترين باشيد؟ نخير. جشنواره ما همين الان هم خيلي تعيين کننده است در فيلم و فيلمسازي آسيا. اصلا به خاطر همين هم هست که اين همه بحث و جنجال راجع به آن داريم. جشنواره بايد جزئي شادي بخش از زندگي باشد. سياست ما درباره جشنواره اين است. جشنواره براي مردم است که توسط آن بخش از مردم که سينماگرهستند دارد خلق ميشود. پس جشنواره امسال بيش از سالهاي ديگر به سمت اين اهداف ميرود. لطفا يک مورد فرق بين جشنواره پيش رو با جشنواره سي و پنجم که شاهدش خواهيم بود را بفرماييد . شايد بتوان يکي ازوجوه تمايز اين جشنوره را در اين ببينيم که ما منظمتر و حرفه ايتر جشنواره را برگزار ميکنيم. البته امسال تعداد بيشتري از مردم فيلم هاي جشنواره را خواهند ديد. البته به گمانم نادر باشد که دبير جشنواره همزمان رييس کميته نظارت هم هست. آقاي داروغه زاده اين ويژگي را دارد. هم نگاهش تعاملي است و هم جشنوارهاي است و واقعا به نظرم اين دغدغه که حالا فيلمي بيايد که بعد نشود نمايشش داد هم حل مي شود. يعني از سرچشمه نه مجوز دهيم نه نمايش جشنواره اي بدهيم و خلاص؟ من در اين ترديد ندارم که سينماگران ما آدمهاي وطن دوستي هستند. در اين ترديد ندارم که آدمهاي معتقدي هستند. ميزان آن و نوع بروزش طبيعي است که مختلف باشد مثل همه اعضاي يک خانواده. شما با برادر و خواهر و پدر و مادر يک شکل نيستيد به اين جهات، ذوق، سليقه، توانايي، نوع بروز اعتقاداتتان متفاوت است. کارگردانان ما هم همين طور و در تصويرسازيشان هم همينطور. ما تعامل قبل از ساخت را بيشتر ميکنيم. من ترجيح ميدهم اين را که نيتمان هست بگويم به جاي اين که اسم ديگري برايش بگذارند. ما تلاش ميکنيم که تعاملمان قبل از ساخت به ميزاني باشد که مسئله بعد از ساخت به حداقل ممکن برسد. چه فرقي مي کند که فيلم ساخته نشود و پرونده اش بسته شود يا ساخته شود و پرونده اش بدون نمايش بسته شود؟ فقط صرفه جويي در امکانات و هزينه ها؟ شما به عنوان کارگردان قصد داريد به يک موضوع اجتماعي بپردازيد. وظيفه من دولت اين است که در آن موضوع مورد علاقه شما اطلاعاتي در اختيارتان قرار دهم، به واسطه کارشناسان، از وزير مربوطه گرفته تا دانشمند و نخبه و کارشناس اين حوزه در اختيار شما باشد تا موضوع را درست به جا بياوريد. گاهي شما را به حال خودتان رها ميکنند و شما فکر مي کنيد مسئله خانه بغل دستي يا دوستتان مسئله کل جامعه است. بعد در همان ابعادي هم که خودتان قدرت مشاهده داريد اگزجره ميکنيد و براي جامعه نشان ميدهيد و توقع داريد که همه جامعه تصور کنند که بخشي از جامعه اين طور است. من فکر ميکنم اگر ما اطلاعات بيشتري در اختيار شماي مولف بگذاريم، 95 و شش درصد از مسئله ما حل است. چون ما بنا نيست در سليقه شما دخالت کنيم. ما بناست علم و آگاهي شما را نسبت به موضوعاتي که خودتان علاقه داريد عميقتر کنيم. نميخواهيد براي هنر و تجربه يک پرديس جداگانه مشخص کنيد؟ اتفاقا مي خواهيم از هنر و تجربه در جذب مخاطب هم استفاده کنيم. يعني جاهايي را داشته باشيم که مردم با علم به اين که بايد انتظار ديدن چه چيزي را داشته باشند، بروند و ببينند چون به ارتقاي فرهنگ بصري کمک ميکند. انتظار شان صرفا يک وقت گذاري صرف نميشود. ما سالنهاي خاص که ممکن است فرهنگسرا باشد، ممکن است خانه هنرمندان باشد، ممکن است سالن ما در موزه سينما باشد، مکانهاي خاص و تابلوداري را انتخاب ميکنيم و يک هويت برايش معلوم ميکنيم و بينندگاني که از قبل بايد با اطلاعات و برنامه بدانند که کي به کجا بروند و چه چيزي را ببينند، علاقه مند مي کنيم. ما نميتوانيم يک سالن 300 نفره را بگذاريم براي سه نفر که فيلم هنر و تجربه ببينند. اين که خيلي اشتباه است. يعني قرار نيست براي هنر و تجربه سالن مجزا داشته باشيم؟ چرا. در آينده سالن جدا خواهيم داشت به عنوان مرکزيت اين کارها، کما اين که الان هم داريم. الان مگر خانه هنرمندان سالن اختصاصي اين کار نيست؟ مگر موزه سينما سالن اختصاصي اين کار نيست.