
در مدت چهار، پنج ماه گذشته که بنده مستقيما در سازمان سينمايي مستقر شدهام، با کمک و همفکري بخشي از دستاندرکاران و صاحبنظران در حوزههاي اجتماعي از جامعهشناسان گرفته تا حوزههاي کلان فرهنگي و دوستاني که ميتوانستند وقت بگذارند، توانستيم راهبرد کلان...
در مدت چهار، پنج ماه گذشته که بنده مستقيما در سازمان سينمايي مستقر شدهام، با کمک و همفکري بخشي از دستاندرکاران و صاحبنظران در حوزههاي اجتماعي از جامعهشناسان گرفته تا حوزههاي کلان فرهنگي و دوستاني که ميتوانستند وقت بگذارند، توانستيم راهبرد کلان سينما را تنظيم کنيم. مدتزمان زيادي نيست که محمدمهدي حيدريان بهعنوان رئيس سازمان سينمايي منصوب شده است و در اين مدت صحبتهاي بسياري در مورد چگونگي و نحوه سازوکار بخشهاي مختلف سينما از زبان او بيان شده است. حيدريان معتقد است فيلم و فيلمساز يکي از راههاي فراخواني مخاطب جديد و مخاطب حرفهاي به سينماست. بدون مخاطب حرفهاي هنر شما ارتقا پيدا نميکند. اگر دادوستد شما و مخاطب در جهت دور باطلي باشد، سهلپسندي و سادهانگاري را به هم تزريق ميکنيد و هم فيلمساز خراب ميشود و هم مخاطب. او در گفتوگو با «شرق» از نياز سينما به گروه سينمايي هنر و تجربه صحبت کرده است که شما را به خواندن اين گفتوگو دعوت ميکنيم.
در چهار سال نخست، دولت «تدبير و اميد» تمام سعياش بر اين بود که به بهبود ارتباط هنرمندان و دولتمردان بپردازد؛ شکافي که در دوران هشتساله رياستجمهوري آقاي احمدينژاد عميق شده بود. بعد از بهبودي اين ارتباط، حالا ديگر سطح مطالبات هنرمندان بالا رفته و آنها در پي مطالبه حقوق معوقه و البته بحق خود هستند. حالا در دوره دوم رياستجمهوري آقاي روحاني، سينماگران ميخواهند خواستههايشان جامه عمل بپوشد. در اين مسير چه خواهيد کرد؟ ممنون از شما که همواره با مطالبتان باب گفتوگو را باز کردهايد. قبل از هر چيز معتقدم رسانهها عضو خانواده فرهنگ و اصلا از جنس فرهنگ و هنر هستند و اگر با توجه به قابليتهايي که دارند به کمک ساير بخشهاي فرهنگ نيايند، هرچه برنامه و عِده و عُده داشته باشيم، بدون رسانهها به نتيجه نميرسيم. در وهله نخست از دستاندرکاران سينما انتظار داريم کمک کنند تا به يک برنامه برسيم و در چارچوب همان برنامه عمل کنيم.
هدفتان اين است که مسير سينماگران را هموار کنيد؟ بله. ما و جامعه سينمايي با هم خانواده هستيم. پس کار اول اين است که با کمک هم بهروز شويم.
وقتي ميگوييد انتظار داريد، حدود و ثغور اين انتظارات چيست؟ سنگبناي اول انتظار اين است که جايگاه فعلي سينما در جهان کجاست و ما در کجا قرار داريم. ضروري است به کجا برسيم و چگونه ميتوانيم به آن برسيم. اين محورها را بايد با هم جلو ببريم. اگر انتظار سينما يا تکتک دستاندرکاران از برنامههاي سينما چيز ديگري باشد و ما به برنامههاي ديگري فکر ميکنيم که در اصول اشتراکاتي نداشته باشيم، به جايي نميرسيم. پس همين که سينماگران انتظار داشتند اتفاقي بيفتد، بايد ببينيم چه نوع انتظاري داشتند و چه اتفاقي بايد ميافتاد که نيفتاد! و کمکي که بايد از رسانهها بگيريم، اين است كه اين انتظارات و برنامهها را به هم نزديک کنند.
به نظر شما الان سينماي ما در کجا قرار دارد؟ در مدت چهار، پنج ماه گذشته که بنده مستقيما در سازمان سينمايي مستقر شدهام، با کمک و همفکري بخشي از دستاندرکاران و صاحبنظران در حوزههاي اجتماعي از جامعهشناسان گرفته تا حوزههاي کلان فرهنگي و دوستاني که ميتوانستند وقت بگذارند، توانستيم راهبرد کلان سينما را تنظيم کنيم. سينما زنجيرهاي بههمپيوسته است. در سينما لازمه تحقق و رسيدن به اهداف، رسيدن همزمان به چند سکوي ابتدايي است که بايد پا را روي آن بگذاريد تا بار مجموعه را روي يک هدف گذاشت و به مقصود نهايي رسيد. اينطور نيست که بگوييم برش ميزنيم و به هدف نهايي ميرسيم. يعني اگر سالن سينما نداشته و درعينحال توليد انبوه داشته باشيم، خروجي منطقي نخواهيم داشت. اگر به سالنها بهعنوان يک عضو از بازار موردنياز سينما توجه نکنيم، اگر همزمان نقش کليدي نيروي انساني، کيفيت توليد، گردش مالي و... را با هم لحاظ نکنيم، به رشد مطلوب و همهجانبه نخواهيم رسيد.
اجازه دهيد به شکل جزئيتر وارد مسائل شويم. بهتر از ما ميدانيد که الان سينماي ايران غير از وجهي داخلي، وجهي بينالمللي پيدا کرده است که فقط به جشنوارهها محدود نميشود. بحران زماني در داخل به وجود ميآيد که برخيها سينما را متعلق به خودشان ميدانند. کساني که زماني براي سينما محلي از اعراب قائل نبودند، حالا خودشان را صاحب سينما ميدانند و ميخواهند به نوعي سليقهشان را حاکم کنند. درواقع سينما به جايي رسيده که بر سر مالکيتش دعواست. نمونهاش هم ارادههاي خارج از سينماست. اصليترين مرجع اجراي قانون و مجوزدادنها سازمان سينمايي است که خيلي جاها مثل حوزه هنري عدول ميکنند و خيلي از سازمانها که به جايي پاسخگو نيستند. تا جايي که اطلاع دارم بزرگترين چالش دولت جديد و دولت قبل اين است که دست اين ارادهها را کوتاه کند و مدافع مجوزهايي که ميدهيد، باشد. نميدانم چرا در دولت گذشته اين اتفاق افتاد ولي واقعا راهکارش چيست؟ سالهاست فيلمهاي درخشاني در محاق توقيف ماندهاند. هرچند اخيرا خوشبختانه تعدادي از آنها با اعمال اصلاحات رفع توقيف شدهاند. اما واقعا جوابگوي سالهاي ازدسترفته يک فيلمساز چه کسي است؟ اين حقالناس چگونه استيفا ميشود؟ يا فيلمي که به نام مبارک امام حسين(ع) مزين شده، هنوز نميتواند در داخل کشور اکران شود. واقعا چرا؟ فرمايش شما صحيح است از اين بابت که حوزه فرهنگ بيشترين آسيب را از چندگانگيها و از عدم احساس امنيت متحمل ميشود. الان که در حوزه تأمين سرمايه براي فعاليتها دچار مشکل هستيم حوزه فرهنگ هميشه دچار اين مشکل بوده، پس در اين شرايط بيشتر آسيبپذيرند و بيشتر به امنيت و آسودگي خيال نياز دارد. عزم دولت در اين دوره از طرق مختلف صورت ميگيرد که يکي از راهها گفتوگو و تعامل با کساني است که صاحب تأثير و قدرت هستند و ميتوانند در حوزههاي فرهنگ و هنر مؤثر باشند. راه رسيدن به چارچوب و قرار و مدار کاري که وظيفه قانوني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است تا راحتتر آن را ايفا کند، همين تعامل و گفتوگوست. شايد اين امر مهمترين وظيفه و اولويت دولت در دوره جديد باشد. رفتارها در حوزه سينما خيلي متفاوتتر از گذشته شده و ميزان دخالتهايي که حتما از سر دلسوزي است...
البته در شکل خوشبينانه ميتوان دلسوزي را پذيرفت! من اعتقاد دارم که همه اين مسائل از سر دلسوزي است و فقط بستگي به ميزان آگاهي هر فرد دارد. آنها عنادي ندارند. مملکت، فرهنگ و مردم را دوست دارند؛ تنها با ميزان آگاهي و تخصصشان به حوزه فرهنگ و با امکاني که در اختيار دارند به مسئله ورود ميکنند. هرچند که در اين اينجا ميتوانند براي ما مشکل درست کنند. با اين نگاه، به نظر بهترين رفتار اين است که طبق قانون مشخص در تعامل با کارشناسان، هنرمندان و دستاندرکاران سينما باشيم و بهجز كار کارشناسي اطلاعات و آگاهي بدهيم و با گفتوگوهاي سازنده مشکلات را حل کنيم.
آن وقت واقعا تصورتان اين است که مشکلات کاملا حل ميشود؟ چارهاي جز گفتوگو نداريم. در حوزه فرهنگ چنين مطالباتي وجود دارد. عرض ما اين است که اين مطالبات محققشدني نيست مگر اينکه به مرزهاي قانون عقبنشيني کنيم.
حداقل حسنش اين است که از افراط و تفريط پرهيز ميشود؟ بله. پشت مرزهاي قانوني همافزايي کرده و کمک کنند تا آن اتفاق بيفتد. ديگر اينکه اتکاي سينماگران روزبهروز به بخش خصوصي بيشتر ميشود. مثل همه حوزههاي اقتصادي در حوزه فرهنگ هم به سمت سرمايه بخش خصوصي ميرويم. لازمه اين کار امنيت خاطر است. امنيت خاطر هم همين است که عرض کردم. بخشي از وقتمان را در ابتداي کار خواهيم گذاشت که با تعامل مثبت و پيشبرنده به سمتي برويم که تکليف بخش خصوصي روشن باشد و بدانيم با چه کسي و در چه محدودهاي طرف هستيم و اگر چه کار کند به چه نتيجهاي ميتواند برسد. اين تلاش را در اولويت خواهيم داشت. به نکتهاي خوشحالکننده در مراسم توديع و معارفه آقاي صالحي، وزير جديد، برخوردم که ايشان به مسئله خوبي اشاره کردند و گفتند دنيا سينماي ما را با اسکارمان ميشناسد. اينکه وزيري که در رأس تصميمگيريهاي امور فرهنگي و هنري قرار ميگيرد به چنين ديدگاهي برسد، جاي خوشحالي است يا کار درخشاني که گروه «هنروتجربه» در اکران فيلم «کوه» امير نادري کرد يا فيلمساز درخشاني به نام کيانوش عياري که بعد از گذشت شش سال بالاخره توانست از مهلکه توقيف «خانه پدري» به سلامت عبور کند جاي خوشحالي است. درعينحال اين سؤال همچنان وجود دارد که چرا هنوز بعد از سيواندي سال به سينماگران اعتماد نميکنيد؟ يک فيلمساز بايد چند فيلم بسازد تا عِرق ملي خود را به نمايش بگذارد؟ اين روند تا چه زماني ادامه خواهد داشت؟ بيم اين ميرود که فيلمسازان از ايران بروند و از اين به بعد به جاي «سينماي ايران»، شاهد «فيلمساز ايراني» باشيم و اين خطري جدي است؟ ضمن اينکه برخي از مسئولان از پاسخدادن طفره ميروند! ابتدا بايد مجري مناسب برنامه را انتخاب کنيم و بعد ارزيابي خواهيم کرد. اگر برنامه با تشخيص ما درست بوده باشد که ادامه ميدهيم در غير اين صورت، با فرد بهتري کار را ادامه خواهيم داد. موظف هستيم کارمان را درست انجام دهيم. خواهشم اين است بخشي از مديران سينما و دستاندرکاران همه را از غلاف سادهنگري و محدودانگاري نسبت به جامعه خارج كنند. سينما خيلي جديتر و حرفهايتر از اين حرفهاست. سينما پيچيدهتر از اين حرفهاست و اگر همه اينها باشد سينما ارزشمند خواهد شد. سينماي ساده و سطحي، سينماي غيرسينما، سينما فقط فيلمي روي پرده ديدن نيست. اين را رسانهها ميتوانند به نمايندگي از مردم مطالبه کنند. چون براي مردم امکان نمايش خارجي به دليل محدوديت اکران وجود ندارد. پس مردم وجه قياس ميخواهند. در منزل وقتي انتخاب ميکنند خيلي انتخاب اولشان نيستيم و اين زنگ خطر است. بايد تلاش کنيم فيلمي بسازيم که بهطور طبيعي از سوي مردم انتخاب شود. اين را شما بايد از دستاندرکاران بخواهيد. اجازه ندهيد به سادگي و سهلانگارانه از کنار شما رد شوند. تعريف سينما را از همه بخواهيد. اقتضائات داشتن سينماي حرفهاي، سينمايي را که در شرايط رقابتي آزاد انتخاب مردم باشد، موضوع بحث قرار دهيد که چه فيلمي بايد داشته باشيم تا از طرف مردم انتخاب شود. رسانهها ميتوانند کمک کنند سينما جديتر شود.
ساختار «هنروتجربه» را تغيير نميدهيد؟ بحثها و اختلاف نظرهاي مصداقي را که کنار بگذاريم، در مفهوم کار کسي را نديدهام که مخالف باشد. کساني که ايراد داشتند هم گفتند با هنروتجربه مخالف نيستيم. «هنروتجربه» يکي از راههاي ارتقاي سينماست. فيلم و فيلمساز يکي از راههاي فراخواني مخاطب جديد و مخاطب حرفهاي به سينماست. بدون مخاطب حرفهاي هنر شما ارتقا پيدا نميکند. اگر دادوستد شما و مخاطب در راستاي دور باطلي باشد، سهلپسندي و سادهانگاري را به هم تزريق ميکنيد و هم فيلمساز خراب ميشود و هم مخاطب. اينکه گفته ميشود سطح سليقه نازل شده و ذائقه پايين آمده، در دادوستد دور باطل رخ ميدهد و عکس اين قضيه هم صادق است. بايد مخاطب حرفهاي داشته باشيم و منتقد جدي حرفهاي تا فيلمساز و فيلم حرفهاي داشته باشيم. اين زنجيره بههمپيوسته است. از هنروتجربه هم اين انتظار را داريم که سطح هنري ما را ارتقا دهد و از تجربياتش براي سينماي تجاري استفاده شود.