در شماره گذشته تحت عنوان «پس از واقعه» به سه موضوع مهم پرداختیم. به کسانی که پس از امام حسین(ع) در کربلا شهید شدند و پنج نفر از مردان بنیهاشم که زنده ماندند، و به ظرفیتهای دراماتیک فصل اسارت اشاراتی داشتیم و...
در شماره گذشته تحت عنوان «پس از واقعه» به سه موضوع مهم پرداختیم. به کسانی که پس از امام حسین(ع) در کربلا شهید شدند و پنج نفر از مردان بنیهاشم که زنده ماندند، و به ظرفیتهای دراماتیک فصل اسارت اشاراتی داشتیم و گفتیم که فصل دوم ماجرای عاشورا پس از شهادت امام حسین(ع) چگونه آغاز شد. حال میخواهیم به دو حرکت موازی بین اشقیا و اولیاء بپردازیم.
بر اساس سناریوی طراحیشده از سوی یزید بنا بود ابتدا امام را در مکه با استفاده از ازدحام جمعیت حجاج ترور کنند و ماجرا را با یک خفهکشی به انتها برسانند. چه بسا پس از شهادت امام بر اثر ترور اشک تمساح بریزند و تعدادی را به جرم قتل امام گردن بزنند، اما امام از این ماجرا مطلع بودند، به همین جهت پس از انجام عمره مفرده، بدون آغاز کردن حج تمتع صحنه را آن هم به طور آشکار ترک کردند و فرصت اجرای این توطئه را از عمال یزید گرفتند. اسناد این ماجرا را میتوان در پژوهشهای تاریخی مشاهده کرد. در پژوهشی که در پایگاه اطلاعرسانی حوزه منتشر شده، چنین آمده است: «از برخی از عبارات امام حسین(ع) که در مقابل دیدگاه شخصیتهای مختلفی که با بیرون رفتن آن حضرت از مکه و حرکت به سوی کوفه مخالف بودند، ابراز شده، چنین برمیآید که امام(ع) ماندن بیشتر در مکه را مساوی با بروز خطر جانی برای خود میدانست. چنانکه در جواب ابنعباس میفرماید: «کشته شدن در مکانی دیگر برای من دوستداشتنیتر از کشته شدن در مکه است.» نیز به عبدالله ابن زبیر فرمود: «به خدا سوگند اگر یک وجب خارج از مکه کشته شوم، برای من دوستداشتنیتر است تا آن که به اندازه یک وجب در داخل مکه کشته شوم. به خدا سوگند اگر من به لانهای از لانه جانوران پناه برم، مرا از آن بیرون خواهند کشید تا آنچه را از من میخواهند، به دست آورند.» نیز به برادرش محمد حنفیه بهصراحت از قصد یزید برای ترور در محدوده حرم امن الهی نسبت به جان خود سخن به میان آورد. بالاخره در بعضی از متون بهصراحت سخن از این مطلب به میان آمده که یزید عدهای را همراه با سلاحهای فراوان برای ترور امام در مکه فرستاده بود.»
همانگونه که بیان شد، این نقشه و توطئه برای ترور امام(ع) در حریم امن الهی به اجرا درنیامد و وقایع آنگونه رقم خورد که میدانید. پس از واقعه عاشورا، بنیامیه تمام تلاش خود را به کار گرفت تا اولاً این واقعه به فراموشی سپرده شود و ثانیاً گرفتار تحریف شود.
مرحوم آیتالله شیخ عباس صفایی حایری در کتاب تاریخ سیدالشهدا مینویسد: «بنیامیه و شیعیان آنان- دشمنان اهل بیت(ع)- از قتل امام شاد شدند، بلکه روز عاشورا را روز عید قرار دادند.) «وَ یومُ عاشورا یَومٌ تَبرَّکت بِهِ بَنو اُمَیه» (روز عاشورا روزی است که بنیامیه آن را جشن گرفتند. ابوغندر از امام صادق(ع) درباره روزه گرفتن روز عاشورا سوال نمود. امام(ع) فرمود: در روز عاشورا حسین(ع) کشته شد؛ پس تو اگر خشنود هستی و دشمن ما روزه بگیر. آنگاه فرمود: آل امیه نذر کردند اگر حسین کشته شد، آن روز را عید قرار دهند و به شکرانه قتل حسین آن روز را روزه بگیرند و روز سرور قرار دهند. پس این سنت و روش تا به امروز در آل ابیسفیان باقی است، و از این جهت است که عاشورا روزه میگیرند و آن روز را روز سرور و خشنودی قرار میدهند و عیالات خود را در آن روز خشنود میسازند.» آنگاه امام فرمود: روزه برای مصیبت نیست. روزه برای شکر بر سلامتی است و حسین(ع) در روز عاشورا گرفتار مصایب شد. پس اگر تو محزون و مصیبتزده هستی، روزه مگیر و اگر از این خشنود هستی، پس برای شکرانه روزه بگیر.» آنقدر محدثین منافق برای روزه گرفتن روز عاشورا حدیث ساختند که ضعفای شیعه به شک افتادند و در این موقع که راوی به امام مراجعه نمود، آن حضرت حقیقت مطلب را روشن فرمود و پرده از راز برداشت. همانگونه که بنیامیه با حسین(ع) در کربلا و در روز عاشورا مبارزه داشتند، این مبارزه را ادامه داده و آن را روز عید قرار دادند. مردم را اغفال مینمودند و برای روزه گرفتن این روز حدیث میساختند. پس شیعیان باید آگاه باشند و احادیث فضیلت روزه عاشورا را بشناسند و بدانند که از آثار منافقین است که در کتب ما باقی مانده است، مثل روایتی که از امیرالمومنین(ع) نقل شده که حضرت فرمود: روز عاشورا را روزه بگیرید که کفاره یک سال است و کثیر نوا از حضرت باقر(ع) روایت کرده که روز عاشورا کشتی نوح بر کوه جودی نشست، پس نوح، جن و انس را که با او بودند، امر کرد تا آن روز را روزه بگیرند. آنگاه امام باقر(ع) فرمود: میدانید روز عاشورا چه روزی است؟ روزی است که خداوند توبه آدم و حوا را قبول کرد؛ و دریا را برای بنیاسراییل شکافت و فرعون را غرق کرد، در آن روز موسی بر فرعون غالب شد؛ روز عاشورا روزی است که ابراهیم و عیسی بن مریم در آن روز به دنیا آمدند و قائم(ع) در روز عاشورا ظهور میکند و توبه قوم یونس در روز عاشورا قبول شد.» تمامی این روایات از مجعولات محدثین شیعیان آل امیه است و متأسفانه تا به امروز در کتب حدیث ما موجود است.» (صص 560 و 561)
مرحوم صفایی حایری(ره) در ادامه این مطلب روایات دیگری را در تقبیح روزه گرفتن در روز عاشورا بیان میکند.
بنابراین باید دانست که پس از واقعه عاشورا یکی از مهمترین وظایف ائمه معصومین(صلوات الله علیهم اجمعین) جلوگیری از تحریف وقایع عاشورا بود. به همین جهت از فردای روز عاشورا و حرکت کاروان اسرا، تلاش برای زنده نگه داشتن پیام و حقیقت ماجرا آغاز شد و این سنگینترین وظیفهای بود که بر دوش امام زینالعابدین(ع) قرار داشت. از سویی باید جان مبارکشان حفظ میشد و از سوی دیگر باید جریانی فرهنگی و تربیتی را به اجرا درمیآورد که ثمرات پاکترین خونهای به زمین ریختهشده از بین نرود. بنابراین در کنار قیامهای متعددی که بهحق یا ناحق شعار خونخواهی حسین بن علی(ع) را دستمایه گردآوری مجاهدان میکردند، ضروری بود جریانی از اندیشه و فرهنگ و هنر به راه بیفتد که حقیقت پنهان در زیر آوار تحریف، ترس، طمع و تهدید آشکار شود. اما پیش از پرداختن به این مسئله مناسب است به تحلیل برخی از قیامهای پس از واقعه و بیان نکاتی که به نظر میرسد بعضاً مغفول واقع شده است، بپردازیم.
نقدی بر قیام توابین
یکی از مسائلی که پس از واقعه عاشورا در تاریخ اسلام و تشیع مطرح شده است، تأثیرپذیری قیامها از واقعه عاشوراست. در گذشته نهچندان دور این تصور تبلیغ میشد که این قیامهای متأثر از عاشورا همگی مورد تأیید بودهاند. برای مثال، پس از مرگ یزید، سلیمان بن صُرد خُزاعی شیعیان کوفه و بصره و مدائن را به خونخواهی امام حسین(ع) دعوت کرد. ۱۶ هزار نفر در ابتدا به او لبیک گفتند، اما فقط چهار هزار نفر در نخیله در کنار او ماندند و به سوی لشکر ابن زیاد در عینالورده حرکت کردند. این جنگ چهار روز طول کشید. بسیاری از بزرگان شیعه در این جنگ کشته شدند و تعداد اندک باقیمانده به رهبری رفاعه بن شداد بجلی عقبنشینی کرده و به کوفه بازگشتند. سایت ویکی شیعه به نقل از سیدحسین محمد جعفری در کتاب تشیع در مسیر تاریخ مینویسد: «اگرچه توابین بهظاهر در برابر سپاه اموی شکست خوردند، اما توانستند برای نخستین بار تشکل منسجمی از شیعیان به وجود آورند و چون قیام آنان بر پایه تفکر شیعی و تحت تأثیر شهادت امام حسین(ع) شکل گرفته بود، موجب پیشرفت تشیع شد.»
همانگونه که ملاحظه میکنید، نویسنده محترم کتاب تشیع در مسیر تاریخ، قیام توابین را قیامی مبتنی بر معارف و متاثر از عاشورا و موجب پیشرفت شیعیان میداند. اما پرسشهای تلخی در اینباره وجود دارد. اولین پرسش این است که اگر این قیام مبتنی بر تفکر شیعی بوده است، آیا با اذن و تأیید امام زمانشان یعنی امام زینالعابدین(ع) بوده است یا خیر. در منابع تاریخی سندی برای این تأیید وجود ندارد. از سوی دیگر، مختار ثقفی که بعدها توانست با قیام موفق خود دل امام زمانش را مسرور گرداند، در مورد رهبر قیام توابین یعنی سلیمان بن صرد خزاعی گفته است: «همانا سلیمان بن صرد که خدا ما و او را رحمت کند، پیری است خشکیده و فرسودهای پوسیده که در کارها تجربه ندارد و از جنگ بیخبر است، میخواهد شما را ببرد و خودش را به کشتن دهد و شما را نیز به کشتن دهد. من مطابق دستوری که دادهاند و به ترتیبی که برایم بیان کردهاند، عمل میکنم که مایه عزت ولی شماست و کشته شدن دشمنان و خنک شدن دلهایتان. گفتار مرا گوش دهید و فرمانم را اطاعت کنید، خوشدل باشید و به همدیگر مژده دهید که من بهترین ضامن همه آرزوهای شمایم.» (صفایی حایری، آیتالله شیخ عباس، به نقل از تاریخ طبری، 597)
صفایی حایری در کتاب تاریخ سیدالشهدا 15 صفحه از کتابش را به نقد حرکت توابین اختصاص داده است. پرسش دوم این است که اگر این چهار هزار نفر در روز عاشورا در کنار امامشان ایستاده بودند، آیا این واقعه به چنین فاجعهای منجر میشد؟ یکی از علتهای عدم اقدام سپاه ابن زیاد علیه امام حسین(ع) و طول کشیدن ماجرا در حدود 10 روز این بود که آنان گمان میکردند که برای امام حسین(ع) نیروهای کمکی خواهد رسید، اما هرچه زمان گذشت، نهتنها کسانی به سپاه امام(ع) اضافه نشدند، بلکه روز به روز از تعداد آنان کاسته شد و جرئت بر حمله را به اشقیا داد. بنابراین کسانی که در روز واقعه و موعود حضور خود را به تأخیر میاندازند و زیر پرچم امامشان او را یاری نمیکنند، مرگ توابانهشان نیز ثمری جز افزودن مشکلات برای امام زمانشان نخواهد داشت. در میان سپاه توابین، دلاوران مخلص پاکباختهای بودند که بیتدبیری سلیمان آنها را که میتوانستند بازوی مؤثری برای امام زمانشان باشند، به قتلگاه کشاند. «ابومخنف میگوید: زن عبدالله بن خازم از زیباترین زنان بود و شوهرش او را بسیار دوست میداشت. گماشتگان سلیمان فریاد میکردند: «یالثارات الحسین.» چون عبدالله این آواز را شنید، فوری از جای برخاست و لباس جنگ خود را برداشت و امر کرد اسب او را زین کنند. این عبدالله از کسانی نبود که با سلیمان بیعت کرده باشد و در دفتر او اسمنویسی نموده باشد. زن او گفت: چه شد تو را مگر دیوانه شدی؟! عبدالله گفت: دیوانه نیستم، میشنوم که میخواهند حسین را یاری کنند و من این گوینده را اجابت میکنم. من میروم و بر سر این کار یا کشته میشوم، یا آنچه را که خداوند بهتر میپسندد، فراهم میشود. زن گفت: بچهها را به که میسپاری؟ گفت: به خداوند یکتا. زن مشغول گریه و زاری شد و زنان نزد او جمع شدند و شوهرش خود را در نخیله به سلیمان رساند. به نقل از ابومخنف، عبدالله بن خازم در کنار عبدالله بن وال یکی از رؤسای توابین کشته شده بود. و شاید او همین عبدالله بن خازم بوده است.» (همان، ص 600)
مردی که همسری زیبا دارد و عاشق اوست، در مقابل دعوت به خونخواهی امام حسین(ع) پا بر روی دل میگذارد و به جنگ میشتابد. صفایی حایری(ره) در ادامه نمونه دیگری را نیز بیان میکند تا نشان دهد بیتدبیری سلیمان چه بر سر نیروهای مخلص و مؤثر شیعه آورده است.
«از این قبیل مردمان باعقیده دور سلیمان جمع شده بودند. عبدالله بن عزیز کندی که یکی از توابین بود، در روز آخر جنگ- در عین الورده- پسر کوچک خود محمد را برداشت و نزد دشمن آمد و گفت: ای اهل شام، آیا از طایفه کنده در میان شما کسی هست؟ پس جماعتی از لشکر شام جدا شدند و نزد او آمدند و گفتند: ما همگی از طایفه کنده هستیم. گفت: این پسر برادر خود را بگیرید و به کوفه برسانید. من عبدالله بن عزیز کندی هستم. گفتند: ای عموزاده در امان هستی. گفت به خدا قسم کسانی که نور و روشنایی شهرها بودند و خداوند را یاد میکردند، در اینجا کشته شدند. من از این جماعت جدا نمیشوم و باید نزد آنان کشته شوم. پسر عبدالله مشغول گریه و زاری شد. پدر گفت: اگر بر طاعت خداوند چیزی را مقدم میداشتم، البته تو را اختیار میکردم. شامیان چون این حال را دیدند، بر پدر و پسر رقت کردند. آنان نیز گریه و زاری نمودند و هرچه اصرار کردند، عبدالله از تصمیم خویش منصرف نگشت و نزدیک شب بر آنها حمله کرد و جنگ کرد تا کشته شد.» (همان، صص 600 و 601)
سلیمان بن صرد گرفتار استبداد رأی شده بود و به نصیحتها و مشورتها توجهی نمیکرد. گویی خونخواهی امام حسین(ع) را صرفاً در کشته شدن میدانست. صفایی حایری با اشاره به دلاوریهای توابین مینویسد: «نظیر اینگونه مردمان بسیار کم پیدا میشوند - و میتوان گفت خوارج مانند اینان مردمان شجاع و ازجانگذشتهای بودند و به گمان خود برای خدا جنگ میکردند- و از همینجا دانسته میشود که متأسفانه سلیمان بن صرد خزاعی نتوانست از این جمع نتیجه بگیرد. چهار هزار نفر انسان شجاع و ازجانگذشته در میان یک سپاه بزرگ کم پیدا میشود. امیرالمومنین در یکی از خطبهها میفرماید: آرزو دارم به جای تمامی شماها هزار نفر از «بنی فراس بن غنم» داشتم. زیرا هروقت آن هزار نفر را بخوانم، فوری حاضر میشوند و اطاعت میکنند.»(همان، ص 602) باید با تأسف و تأثر درباره سلیمان گفت: امان از ایمان جاهلانه.
وجود برخی مردان بزرگ در تاریخ یک ملت و یک امت میتواند سرنوشت انبوهی از مردمان را تحت تأثیر قرار دهد. مرحوم استاد علی صفایی حایری در کتاب درسهایی از انقلاب در بخش دوم آن که تقیه نام دارد، پس از بیان مفهوم تقیه به مثابه پیچیدهترین روش مبارزه برای تضعیف و نابودی باطل و تقویت حق، به نقد برخی از اشتباهات امیرکبیر در تاریخ معاصر میپردازد و او را گرفتار غروری میداند که ثمرات درخشانش در صنعت و امنیت و تجارت و علم را به باد میدهد و نمیتواند که دشمن را دور بزند و از موانع ابزار رشد و توسعه را فراهم کند. ایشان سپس به روش امام علی(ع) اینگونه اشاره میکند: «اما علی! چه بگویم؟ او را که در اوج تبلیغات رسول و با آن پشتوانه محکم کنار گذاشتند، چون یاری نداشت و همکاری نداشت و به تعبیر امام در آن روایت اگر به جای عقیل و عباس، جعفر و حمزه مانده بودند، علی مسلط میشد و به پیروزی میرسید\] اصول کافی، ج 8، ص 189، ح 216\[، اما علی که به خاطر تنهایی کنار افتاد و در اوج اسم و رسمش محروم ماند، آنقدر ظریف کوشید و دقیق پیش آمد که در اوج قدرتشان به همان دلیل که از او بریده بودند و به خاطر همان عدالتی که از آن میترسیدند، دوباره به سوی او آمدند. درحالیکه او نه زد و بندی شروع کرده بود و نه از راه غیرحق به حقش نقبی زده بود، که اگر میکرد و میزد، در همان روزهای اول با ابوسفیان به همه چیز میرسید، اما از علی بودنش جدا میماند و به حکومت دست مییافت، درحالیکه به اسارت رفته بود. علی مانعها را دور زد و هنگامی که تنهایی خویش را دید، به تولید پرداخت و از ابوبکر پسرش را و از سعد بن عباده پسرش را و از دشمنان خود دوستانش را بیرون کشید، و علی که باید نامش در تاریخ میمرد، دوباره به حکومت رسید و تا امروز هم حرفش را و راهش را و فکرش را به ما منتقل کرده است و فردا هم در قلمرو امروز ماست که ما از روزهای سخت به امروز رسیدهایم، پس از امروز راحت به روزهای بهتری میتوانیم رسید. آری میتوانیم و این توان هست. حال شاکر یا کافر بودن با خود ماست که راه ما را میطلبد و در انتظار لبیک ماست.» (صص 109 و 110)
دوباره به روایت امام باقر(ع) که فرمودند اگر به جای عقیل و عباس، (برادر و عموی علی (ع)) جعفر و حمزه (برادر و عموی علی(ع)) بودند، کار علی(ع) سامان میگرفت. بنابراین اگر مردان بزرگ که بازوهای امام زمان خویشاند، در مواضع و زمان نامناسب به کار گرفته شوند، ثمری نخواهند داشت. همیشه تنها ره رهایی جنگ مسلحانه نیست. مبارزه پیچیدگیهای عمیقی دارد. بهخصوص مبارزهای که مبتنی بر مفهوم ولایت و امر سنگین و دشوار آنهاست. در ابتدای انقلاب اسلامی نیز برخی گروهها شعار میدادند که «تنها ره رهایی جنگ مسلحانه»، درحالیکه در سیره و مشی امام خمینی(ره) مبارزه مسلحانه به عنوان آخرین راهحل، آن هم در زمینه حمایت گسترده مردمی، بود.
نقدهای مرحوم آیتالله شیخ عباس صفایی حایری بر حرکت توابین بهخصوص به رهبری آن بیش از اینهاست. از جمله اینکه چرا سلیمان از هرجومرج ناشی از مرگ یزید استفاده نکرد و با همین مردان دلاور و مخلص در همان کوفه به سراغ قاتلان حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) نرفت؟ و ماجرا را یک سال به تأخیر انداخت؟ ایشان بالاخره در انتها مینویسند: «پوشیده نماند که اعتراض من به سلیمان از لحاظ جنگ او با بنی امیه و خروج توابین بر دشمنان دین نیست و اعتراض من به این جهت هم نیست که آنها چرا امام زمان را نمیشناختند، یا چرا بیاجازه او خروج نمودند، بلکه اعتراض من بر او به جهت سیاست اوست. من آرزو داشتم سلیمان و توابین در همان کوفه قاتلان امام حسین(ع) را میکشتند و بر دشمنان غالب و پیروز میگشتند و حق را به مستحق – چنانکه آرزو داشتند- میرساندند. من از کشته شدن آنان بیآنکه از دشمنان و قاتلان امام کسی را کشته باشند، بسیار متأثر هستم و این سوءنتیجه را از سوءتدبیر سلیمان میدانم.» (همان، ص 607)
بنابر آنچه به ناگزیر به تفصیل گذشت، هر چند ناگفتههایی باقی ماند، باید نتیجه گرفت همه قیامهای شیعیان پس از واقعه عاشورا لزوماً مورد تأیید امام زمان نبودهاند، بلکه بعضاً نهتنها لااقل به تضعیف باطل منجر نشدهاند، بلکه به توسعه یأس و ناامیدی منجر شده و بار سنگین بازسازی روانی و اجتماعی و مادی بازماندگان را بر دوش امام زمانشان باقی گذاشتهاند، درحالیکه بنا بوده است یار امام زمانشان باشند و نه بارشان.
تمام این بحث تفصیلی مقدمهای بود برای فهم درک سیره امام زینالعابدین(ع) و پاسخ به این پرسش که چرا آن حضرت پس از بازگشت به مدینه برای سالهای طولانی از شهر کناره گرفتند و چادرنشینی اختیار کردند تا نقطه ضعفهای معرفتی و تربیتی شیعیان را با شیوههای بدیع خود به قوت بدل کنند و زمینهساز حوزههایی شوند که فرزندشان امام باقر(ع) و نوه ایشان امام صادق(ع) در آنها به سازماندهی اندیشه شیعی بپردازند و شکل جدید مبارزه عاشورایی را نشان دهند.
اشتباه توابین به ما آموخت که اگر در روز واقعه در کنار امام زمانت نباشی و او را بی یاور و تنها بگذاری، پس از آن خونت نیز ثمری نخواهد داشت. هرچند از ابتدا هم معلوم بود که قیام مبتنی بر شرمساری با قیامی که بر معرفت و عشق و شور و شیدایی و همراهی امام زمان استوار است، تفاوتی عمیق و جدی دارد.
مردان بزرگ در بطن پنهان ما در تاریخ همیشه هستند و هنگامی که رهبری و امامی بصیر و باتدبیر پرچم به دست میگیرد، آنها از زهدان مادران متولد میشوند و خونشان حرکت میآفریند و به هدر نمیرود. زمان معاصر ما نیز چنین است. اگر امروز با دست و زبان و اندیشه به یاری حرکت عظیم انقلاب اسلامی که بهرغم کاستیهای ناشی از نفوذ، نفاق، دنیاطلبی و خیانت برخی در جریان است، نشتابیم و پرچمدار را تنها بگذاریم، فردا جوشش خون ناشی از شرمساری ما ثمری نخواهد داشت. این انقلاب و رهبریاش سرداران بزرگی مثل قاسم سلیمانی را بر قله افتخارات ما نشانده است. او را هنرمندانی ستودهاند که چه بسا در مبانی اندیشه و افق نگاه با او همسو نباشند، اما با نام او احساس عزت سینههایشان را پر کرده است. به توفیق الهی در شماره آینده به تحلیل برخی از نکات مربوط به ماجرای قیام مختار ثقفی که کمتر بیان شده است، خواهیم پرداخت.
عزت زیاد
سردبیر