**رضا** به عنوان نخستین فیلم علیرضا معتمدی قصه قهرمان عاشقی است که جدایی را باور ندارد. **رضا** داستان مردی (علیرضا معتمدی) است که از همسرش (سحر دولتشاهي) جدا میشود و تلاش دارد این اتفاق را هضم کند. رضا برای رهایی از رنج...
رضا به عنوان نخستین فیلم علیرضا معتمدی قصه قهرمان عاشقی است که جدایی را باور ندارد. رضا داستان مردی (علیرضا معتمدی) است که از همسرش (سحر دولتشاهي) جدا میشود و تلاش دارد این اتفاق را هضم کند. رضا برای رهایی از رنج جدایی، با آدمهای مختلفی دیدار میکند؛ آدمهایی که میشناسد و آنهایی که به طور اتفاقی در مسیر زندگیاش قرار میگیرند. بیشترین یا شاید بهتر است بگویم همه دیدارهای او با زنان است. انگار میخواهد جایگزینی برای فاطی پیدا کند. چنین عملی از لحاظ روانشناسی قابل قبول است، اما مسئله صرفاً سفر رضا به شهر و دنیای زنان نیست. او طلاق گرفته، اما جدا نشده است. ترک کردن با فراموشی و رها شدن فاصلهای طولانی دارد. رضا نه میتواند و نه میخواهد که فراموش کند و چنین رنجی بهسادگی بیان نمیشود. وقتی رضا را دیدم، ناخودآگاه یاد این شعر افتادم:
_مرد یک_ دقیقه وقت میخواهد
تا _عاشق_ زنی _شود_
و _قرنها طول میکشد_ تا _فراموش کند_.
سینمای ایران مملو از فیلمهایی است که درباره جدایی و نابودی زندگی زناشویی ساخته شدهاند. جدایی نادر از سیمین و هامون از نمونههای موفق و ماندگار هستند. رضا نیز چنین مضمونی دارد. رضا که معمار، نویسنده، روزنامهنگار و منتقد است و به قول خودش هر کاری از دستش بربیاید، انجام میدهد، از فاطی جدا میشود. به خاطر شوخطبعیاش به نظر نمیرسد طلاق اهمیتی برای او داشته باشد، اما حقیقت چیز دیگری است. او برای فراموشی یا به قول خودش کنار آمدن با این قضیه، سفری درونی را شروع میکند. طی این سفر کاراکتر و شیوه برخورد رضا با زندگی آشکار میشود که میتوان گفت چنین شخصیتی در سینمای ایران کمنظیر است. رضا آدم شوخطبعی است که توان این را دارد در هر موقعیتی و با هر کس و هر چیزی شوخی بکند. این به معنای لودگی یا بیخیالی رضا نیست، بلکه اتفاقاً رضا در درون خود بهشدت با مسئله طلاق درگیر است و همچنان همسرش را دوست دارد، ولی به خودش اجازه نمیدهد التماسش کند، یا او را به زنجیر ببندد. رضا و فاطی به دلیلی که مشخص نمیشود، از هم جدا میشوند. جدایی آنها شباهت چندانی به جداییهایی که دیدهاید، ندارد. شیوه مواجهه رضا با زندگی، مشکلات، دردها و رنجها به گونهای است که همواره لبخندی بر لبان خودش و دیگران میآفریند. او آدمی است که در رویارویی با ناامنیهای جهان میتواند بخندد، یا اگر هم نخندد، جدیت دیگران را ندارد. شوخطبعی مهمترین و البته دراماتیکترین وجه شخصیتی رضاست.
شوخی و شوخطبعی یکی از تواناییهای روحی انسان است که میتواند در شرایط سخت به کمک او بیاید. البته هر انسانی از چنین قدرتی برخوردار نیست، اما باید اعتراف کرد که شادی و خندیدن مهمترین و سختترین کاری است که انسان میتواند انجام دهد. لبخند و خنده شمایلی از امید و امیدواری است. انسان به کمک خنده و شوخی میتواند لجبازی و سختیهای جهان، تلخی و اضطرابهای مکرر زندگی را برای مدتی حتی کوتاه نادیده بگیرد و رضا چنین تواناییای دارد. در ابتدای فیلم یعنی زمانی که او با همسرش درباره طلاق و بچهدار نشدن صحبت میکند، مدام میخندد و این اولین و بزرگترین شوک فیلم است. در کمتر فیلم ایرانی (شاید در هیچ فیلم ایرانی) چنین کنش و واکنشی دیدهایم. مخاطب در وهله اول فکر میکند آنها فیلم بازی میکنند، یا به طور موقت و به صورت صوری از هم جدا میشوند. رضا صرفاً در کنار همسرش شوخی نمیکند، بلکه او با همه آدمها با لحنی شوخ گپ میزند. تحقیقات علمی نشان داده است مردانی که در مواجهه با فشار و استرسها بهویژه استرسهای زندگی زناشویی میخندند، به خاطر تخلیه فشار ناشی از استرس از راه خنده یا شوخطبعی عواطف مثبت آنها افزایش پیدا میکند. نتایج بهدستآمده از تحقیقات نشان داده است اگر فعالیتهای اجتماعی روزانه خود را در یک هفته یادداشت کنید، کسانی که در محیطهای شاد و مفرح قرار داشتند، فراوانی رویاروییهای اجتماعی آنها بیشتر است. شوخی فعالیتی جهانشمول و مثبت است که افراد مختلف در سراسر جهان آن را انجام میدهند؛ برخی در عمل، برخی در گفتار و رفتار و بعضی دیگر در نوشتار. شوخی ترفندی است که به کمک آن انسان میتواند بخندد و بخنداند. علاوه بر تمام تعریفهایی که از شوخی و شوخطبعی میتوان به دست آورد، شوخی روشی برای مقابله با رنجهای بشری است. شوخی یک نوع واکنش و مهارت است که شاید هر انسانی توان آن را نداشته باشد. رضا برای تحمل فشار حاصل از طلاق، سعی میکند با دیگران و حتی همسرش مدام شوخی کند. شوخی را توانایی درک کردن، لذت بردن و بیان مضامین خندهدار و سرگرمکننده، ناهمگن و مضحک میدانند. منظور از شوخی در اینجا صرفاً جوک گفتن نیست، شوخی یعنی توانایی بازی با مضامین مختلف موجود در زندگی. شوخی خنده را تولید میکند و خنده قدرتی است که بشر به وسیله آن میتواند از موقعیتهای غمانگیز و دردناک راحتتر گذر کند. محققان فراوانی بر جایگاه و نقش شوخطبعی در زندگی زناشویی تحقیق کردهاند. زیوو گادیش معتقد است درکی که روح از حس شوخطبعی همسرش دارد، نسبت به شوخطبعی که خود همسرش گزارش میدهد، به طور قویتری با رضایت زناشویی مرتبط است. برخی دیگر از پژوهشگران اثبات کردهاند شوخطبعی بر روابط و قرارهای عاشقانه تأثیر مثبت میگذارد. عشق و شوخطبعی رضا با هم ارتباط مستقیم دارند. وقتی از فاطی جدا میشود، تلاش میکند به سبک و سیاق خودش با زنان دیگر ارتباط برقرار کند، درحالیکه فقط از فاطی جواب و احساسی را که باید بگیرد میگیرد، زیرا فاطی هم مثل او شوخطبع است. فاطی حرفهایش را مستقیم نمیزند، به خانه میآید، ناهار میخورد، عصبانی میشود، و حتی زمانی که میخواهد دوباره برگردد، مستقیماً نمیگوید، بلکه در حین شوخی میگوید: گاهی فکر میکنم برگردم. و رضا با خنده و همان لحن همیشگی میگوید: خب برگرد.
رضا با ویولت (دختر مسیحی) بیشتر و جدیتر از بقیه زنان ارتباط برقرار میکند. اولین دیدار آنها زمانی است که ویولت پنهانی در کافه گریه میکند. رضا به کمک شوخی حالوهوای او را عوض میکند و زمانی که دیالوگ برقرار میشود، رضا میگوید هدفی جز عوض کردن حالوهوای او نداشته است. زمانی که با دختر فامیل صحبت میکند و از زیبایی و خوشگلیهای خودش یا علاقه خودش به او حرف میزند، همچنان میخندد. انگار هیچچیز برای او جدی نیست، برای او همسرش جدی است که دیگر نیست. به همین خاطر است که وقتی فاطی زنگ میزند، قرار با ویولت را به هم میزند، چراکه همصحبتی با همسرش را ترجیح میدهد. مخاطب در همین سکانس متوجه میشود رضا همچنان همسرش را دوست دارد، ولی به او نمیگوید بازگرد. در جایی فاطی از رضا میخواهد یک ربع به چهار یا پنج دقیقه به چهار او را بیدار کند، اما رضا اگر رضاست، این کار را انجام نمیدهد و ساعت چهار او را با فراغبال از خواب بیدار میکند. رضا رفتوآمدهای گاه و بیگاه فاطی را به تمام زنان ترجیح میدهد و به همین خاطر صادقانه به ویولت میگوید هنوز فاطی را فراموش نکرده است. ویولت او را کتک میزند، ولی رضا در آرامش کامل به دور از هر گونه عصبانیت، سکوت میکند. رضا با خودش و جهان به صلح رسیده است. فقط زمانی جدی و نگران میشود که فاطی تلفنش را جواب نمیدهد. مدام به او زنگ میزند، با مادرزنش با جدیت تمام حرف میزند. به جهان داستانش که افسانهای کهن است، پناه میبرد و در خلوت خود به دور از هر گونه شوخی، آرام میگیرد. همین جدیت موجب میشود برای چند لحظهای بمیرد. رضا به کمک دختری که انگار از قلب جهان خیالی داستانش زاده شده است، نجات پیدا میکند و شوخیهایش را دوباره از سر میگیرد. در حقیقت رضا و شوخیهایش بیش از هر چیز به حضور و عشق فاطی وابسته است. رضا عاشقی ساکت و صبور است که به کمک بیانی شیرین و شوخطبعانه میخواهد دوری را تاب بیاورد. انگار ته دلش میداند فاطی برمیگردد. انگار شوخیها به او کمک میکنند رفتن یار را باور نکند. رضا میخواهد اثبات کند عشق نیز همچون دیگر بازیهای زندگی شوخی است و باید به آن بخندد.
انگار نمیخواهد جدیت و زمختی واقعیت را بپذیرد و مدام ته دلش بگوید شوخی است. رفتن، ترک کردن و دور شدن شوخی است، اما درنهایت در رویارویی با فقدان عشق، زبان شوخی به لکنت میافتد. به همین خاطر است وقتی فاطی را گم میکند، میمیرد، چراکه بهناگاه با واقعیت زندگی روبهرو میشود.
اگرچه طولانی بودن برخی از پلانها و همچنین داستان و نریشن رضا (اگرچه دلنشین است) تا حدودی از قدرت روایی فیلم کاسته است، اما بهجرئت میتوان گفت جنس شخصیت رضا بهویژه شوخطبعی او، و همچنین داستان عاشقانه و بازگشتش از مرگ، از رضا، فیلمی قابل تحسین و بسیار دلنشین ساخته است. از آن فیلمها که بعد از دیدنش، یقهات را میگیرد، تا ساعتها تو را به خودش مشغول میدارد و سرانجام مجابت میکند زندگی با تمام هیاهوهایش شوخیای بیش نیست و عشق خویشاوند لبخند است.
منابع:
Ziv, A. & Gadish, O. (1989). Humor and marital satisfaction. Journal of Social Psychology, 129(6), 759768.