مجموعه تناسبات شکلی میان داستان و پیرنگ به عنوان مهمترین متغیر تحلیلی در فیلمنامه **یهوا**، یک پرسش اساسی را در آغاز به ذهن متبادر میکند؛ پیرنگی که ارائه میشود، به چه میزان با سرشت منطقی، زمانی و مکانیِ داستانی که نویسنده طراحی...
مجموعه تناسبات شکلی میان داستان و پیرنگ به عنوان مهمترین متغیر تحلیلی در فیلمنامه یهوا، یک پرسش اساسی را در آغاز به ذهن متبادر میکند؛ پیرنگی که ارائه میشود، به چه میزان با سرشت منطقی، زمانی و مکانیِ داستانی که نویسنده طراحی کرده، تناسب دارد؟
اساسیترین فرایندی که در گام نخست، ارتباط بخشهای مختلف داستان فیلمنامه را تحکیم میبخشد، ورود یهوا، زنی بیپناه و متواری، به روستایی مرزی است که سالها پیش هنگام جنگ و به عنوان پزشک در آن خدمت کرده است. ورود این زن و دخترش، ناره، علاوه بر یادآوری خاطراتی تلخ، آغازگر فصلی نو در زندگی یهوا است.
یهوا سالها پیش در این منطقه با مردی به نام آشوت آشنا میشود و پس از باردار شدن ناره و مرگ آشوت، در حالتی ناچاری و اضطرار به درخواست وِرُیر، همرزم آشوت، پاسخ مثبت میدهد. اما پس از گذشت چند سال، اکنون با مرگ مبهم و نامعلوم وِرُیر، این زن متهم به قتل شده و باید ناره را نزد خانواده پدریاش تحویل دهد. این در حالی است که آنان به لحاظ نَسبی، پدربزرگ و مادربزرگ حقیقی ناره نیستند.
این تعریف ساده و مختصر از داستان البته و صرفاً در رویههای ظاهری و سطح کلی داستان قرار میگیرد. اما شگردی که معمولاً چشمگیر شدن قصه را در پیرنگی داستانی افزون میکند، دست بردن به نوعی «پنهانکاری» از سوی فیلمنامهنویس است. اغلب نویسندگان در حالت عادی و برای به تعویق انداختن اطلاعات داستانی نزد تماشاگران از روش «تمهید توزیعی» وام میگیرند. در این روش که اصالتاً از مطالعات اشترنبرگ نشئت گرفته، روایت ممکن است اطلاعات را در سراسر پیرنگ پراکنده و آنها را در وقایع جاری در هم تنیده کند.
لحظه برخورد یهوا و مدیر مدرسه (ملیکیان) در فصل افتتاحیه فیلم که بهتدریج مشخص میکند ملیکیان از روز نخست هویت یهوا را تشخیص داده نیز آغازکننده یک مقابله دشوار از سوی زنی تنها در رویارویی با حرف و حدیثهای روستاییانِ بدگو و عموماً خرافاتی است.
در این صحنه، واگذاری اطلاعات به مخاطبان از طریق ملیکیان -کاراکتری که برای اولین بار با یهوا روبهرو شده- صورت میپذیرد. اما بخش اعظم رخدادها و واگوییِ دادههای شخصیِ کاراکترها بهتدریج و در سکانس عروسی و در همنشینیِ یهوا و شاهِن اتفاق میافتد. این سکانس بنیان و دربردارنده بخش بزرگی از اطلاعات درونداستانی است. انفجار مین زیر پای داوید، پسربچهای که طی این مدت همبازی ناره شده بود، بخشی از اطلاعات هویتیِ پنهانشده یهوا درباره پزشک بودنش را نزد اهالی روستا فاش میکند.
یهوا در اقدامی هیجانی و با عملیات نجات جان پسربچه (داوید) ناخواسته خود را به دردسر می اندازد. همین مورد سبب میشود فضایی آرام و فاقد تنش که در ابتدا برای یهوا رنگوبوی خوشی از زندگی را تداعی میکرد، بهتدریج شکلی از خشونت به خود گیرد و یهوا در قامت یک فریبکار از سوی دیگران طرد شود.
یهوا در صحنه اولیه فیلمنامه، در شمایل یک مهمان به خانه روبِن میآید و چندی بعد با پیشنهاد ملیکیان در مدرسه به عنوان معلم زیستشناسی مشغول به فعالیت میشود، اما درحقیقت روستاییان از ماجرای گریختن یهوا از شهر و کشته شدن همسرش بیاطلاع هستند.
در عین حال، اهالی روستا پس از واقعه غمبار از دست رفتن داوید، همانند نیروهای اهریمنی که یهوا را یک نانخور ِاضافی خطاب و احساس بیچارگی را در او تحریک میکنند، شدت بحران و مخاطرات حاشیهای آن را در بستری مملو از ملال و آشوب افزایش میدهند. بدین ترتیب، تکانههای ناپایدارِ حادثهای نامنتظر، ناگهان گشاینده مسیری در جهت شناخت بیشتر کاراکترها و تخریب ثبات اولیه در داستان میشود.
یهوا با سکونت در این حوزه مرزی که روزگاری محل اختلاف و جنگ بوده، ابتدا همه اتفاقات رخداده در پیرامون خود را موقتی و زودگذر تلقی میکند. او با این تصور که حل مسئله بزرگ حضور مخفیانهاش در این مکان بهسادگی امکانپذیر خواهد بود، دست به هر کاری میبرد تا مدت زمان حضور در روستا به پایان برسد و با ویزاهای ارسالیِ برادرش به فرانسه سفر کند، اما پس از فاش شدن ماجرا چارهای ندارد جز آنکه در مدت زمان تعیینشده خود را به نیروهای پلیس معرفی کند.
امتناع اولیه یهوا از انجام هر کاری، نمایشدهنده تسلط معقول و منطقی این زن نسبت به تغییراتی است که هر لحظه امکان دارد توازن زندگی او را دچار اختلال کند. اما واکنش درونی این شخصیت متناسب با رخدادها و جریاناتی پیش میرود که در اغلب مواقع این شخصیت را بدون تفکر و حتی تصوری از یک هدف خاص، به اقدامی هیجانی و غیرمنطقی ترغیب میکند. به عنوان نمونه و در سکانسی از فیلم، یهوا درحالیکه قرار است فردا صبح برای بازجویی نزد نیروهای پلیس برود، خواسته آنا را که ناخواسته از یک سرباز خارجی باردار شده، برآورده میکند و او را برای درمان، شبانه و با یک آشنای قدیمی به ایروان میفرستد. در همین صحنه است که ما به بخش دیگری از پنهانکاری شخصیتها پی میبریم؛ آنا شیء عتیقه را که همه تصور میکردند هِرا از کلیسا سرقت کرده، به دست یهوا میسپارد.
ترسیم توزیعی اطلاعاتِ حیاتی داستان در پیرنگ به این شیوه، غالباً فاصلهای محسوس میان فیلم و مخاطبان پدید میآورد. در وضعیت «فاصله آشکار» عموماً روایت به وسیله دو جریان خودنمایی میکند؛ یا اطلاعات حذفشده در داستان به مرور اهمیت خواهند یافت، یا روند داستان با تأکید بر موضوعاتی که بهتدریج آشکار خواهند شد، قصد گمراه کردن ما را دارد. چنین موقعیتی از زبان و نگاه دیوید بوردول اینگونه تشریح میشود که هر گاه «فاصله» پنهان باشد، احتمالاً تعجب و غافلگیری را در پی خواهد داشت؛\* بهویژه اگر اطلاعات حذفشده در سلسله مراتب احتمالات و در ابتدای داستان اهمیت کمتری داشته باشد. درنتیجه، نویسنده با ایجاد «تأخیر» در بیان دادههای مخفی که نقش بهسزایی در ترکیببندی و تکمیل فرایند پیرنگ ایفا میکند، نشان میدهد ذهن بیننده چگونه در ارتباط با کنش کاراکترها از سویی فعال و از سوی دیگر محدود میشود.
\*روایت در فیلم داستانی، دیوید بوردول، ترجمه سیدعلاالدین طباطبایی، انتشارات بنیاد سینمایی فارابی، چاپ سوم، 1396، ص159