درونمایه تازهترین فیلم اسپایک لی، مخاطبش را غافلگیر نمیکند. او اینبار نیز سراغ دغدغه همیشگیاش میرود؛ تبعیض نژادی. این فیلمنامهنویس و کارگردان که پیش از این برای فیلم **کار درست را بکن** نامزد اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی شده بود، به عنوان فیلمنامهنویس...
درونمایه تازهترین فیلم اسپایک لی، مخاطبش را غافلگیر نمیکند. او اینبار نیز سراغ دغدغه همیشگیاش میرود؛ تبعیض نژادی. این فیلمنامهنویس و کارگردان که پیش از این برای فیلم کار درست را بکن نامزد اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی شده بود، به عنوان فیلمنامهنویس در تیم نویسندگان این فیلم حضور دارد و اثر تند و تیزش علیه نژادپرستی دهه ۷۰ آمریکا را آنطور که میخواهد، پیش میبرد. لی عامدانه فیلم خود را با نمایی از بربادرفته شروع میکند، اما نه برای اینکه از محبوبیت این فیلم بهره ببرد، بلکه برای اثبات دوباره حضور سیاهپوستها در جنگ. البته او قبل از این هم، با ساخت فیلم جنگی معجزه در سنت آنا به همین موضوع پرداخته که البته موفقیت چندانی در گیشه برایش به همراه نداشته است.
فیلم _کوکلاکس کلن سیاهپوست_ یک اقتباس سینمایی از کتابی به همین نام، نوشته ران استالورث است. اسپایک لی که به خاطر دغدغه__های ضد نژادپرستانه خود برای مخاطب شناختهشده است، در تازهترین اثرش سراغ کتاب پلیس سیاهپوستی میرود که خاطره اولین پرونده کاریاش را در قالب این داستان روایت کرده است. همانطور که لی در آغاز فیلم با جملهای تند و تیز، واقعی بودن داستان فیلمش را به مخاطب اعلام میکند. ران استالورث در اداره پلیس کلورادو اسپرینگز استخدام میشود و در سال 1978 در قالب مأمور مخفی به تشکیلات کوکلاکس کلن نفوذ کرده و تا سمت ریاست منطقهای این فرقه متعصب نژادپرست پیش میرود؛ یک داستان عالی برای اسپایک لی. این کتاب پس از بازنشسته شدن گروهبان ران استالورث واقعی در سال 2014 منتشر شده و خیلی زود دستمایه فیلم تازه اسپایک لی قرار میگیرد.
فیلم کوکلاکس کلن سیاهپوست از همان پلان اول، بی هیچ گزافهگویی سر اصل مطلب میرود. صحبتهای تند سخنگوی تشکیلات نژادپرست کلن، مخاطب را برای تماشای فیلمی نهچندان بیطرف آماده میکند. اسپایک لی اینبار همه ابزارهای سینمایی و داستانی خود را برای ارائه رساله تند و منتقدانهاش به خدمت گرفته، تا مطمئن شود مخاطبانش با هر رنگ پوست و نژادی، ظلم و جوری را که به سیاهپوستها تحمیل شده، با تمام وجود احساس و باور میکنند. او دست به دامان دو فیلم تأثیرگذار تاریخ سینمای هالیوود میشود تا به گمان خود ژرفای بیعدالتیها و نابرابریهای نژادپرستانه را با انتخاب صحنههایی اثرگذار از هر دو فیلم نمایش دهد. بعد از بربادرفته فلیمینگ، نوبت گریفیث است که به یاری این کارگردان سیاهپوست بیاید، تا با فیلم صامت تولد یک ملت بر خطابه او صحه بگذارد. هر چند موضعگیری گریفیث در این فیلم، با دیدگاه و باورهای لی همخوانی ندارد، چراکه «تولد یک ملت» گریفیث اولین فیلم نژادپرستانه تاریخ سینما به شمار میرود.
همانقدر که نویسندگان فیلمنامه کوکلاکس کلن سیاهپوست در پرورش کشمکشهای بین سیاهپوستها و یک فرقه افراطی نژادپرست خوب عمل میکنند، در خلق ماجرای عاطفی این فیلم که در نقطه اوج فیلمنامه نقشی کلیدی دارد، ناموفق هستند. همه تمرکز آنها بر استفاده از انواع و اقسام بچهقصهها و تمهیدات داستانی است تا نابرابری بین دو رنگ پوست را نشان دهند و توجه چندانی به شکلگیری یک عاشقانه در دل این درام ندارند. هرچند رابطه عاطفی بین دو شخصیت ران و پاتریس میتواند بیش از این در خدمت داستان قرار بگیرد و کشمکش دراماتیک جذابتری بدان بیفزاید.
پرواضح است نمیتوان بهسادگی از کنار این فیلم گذشت. کوکلاکس کلن سیاهپوست برخلاف نمونه فیلمهای مشابه که در سالهای اخیر ساخته شده و به موضوعاتی چون تبعیض نژادی و مذهبی میپردازند، نگاه نامطلوبی به همه سفیدپوستان ندارد و با قرار دادن شخصیت اصلی سیاهپوست خود در یک نما با شخصیتهای سفیدپوست مسیر میانهروتری را پیش میگیرد. لی حتی در رابطه با شخصیتهای تشکیلات کوکلاکس کلن نیز به جای سیاهنمایی، آنها را به سخره میگیرد، تا حدی که سادهلوحی رئیس اعظم این تشکیلات چندان باورپذیر نمینماید. رفتارهای خشونتآمیز فرقه مخوف نژادپرستی کوکلاکس کلن، بهتدریج باعث نفرت عمومی شده و همانطور که در فیلم هم بدان اشاره میشود، آنها به دنبال راههای مسالمتآمیزتری برای دستیابی به خواستهشان هستند. گرچه اسپایک لی تشکیلات کلن را در دوران افولشان به تصویر میکشد، اما تلاش لی و همکاران فیلمنامهنویسش بر آن است که با صحنههای آغازین و پایانی فیلمنامه نشان دهند مقوله تبعیض نژادی ریشهدار در گذشته و ادامهدار تا امروز است.
اسپایک لی را بهجرئت میتوان موثرترین فیلمساز سیاهپوست هالیوود به شمار آورد که مسیر حرفهای را برای بازیگران و کارگردانان سیاهپوست بسیاری هموارتر کرده و به کار آنها رونق بیشتری داده است. او وفادار به سینمای قصهگوی هالیوود، داستان تازهترین فیلمش را در قالبی کلاسیک روایت میکند و دعوی ساختارشکنی در متن و تصویر را در سر ندارد. شاید بتوان امیدوار بود که تحسین و تمجید مخاطبان و موفقیت این فیلم در جشنواره کن، گلدن گلوب و اسکار، اسپایک لی را بر آن دارد تا در آثار بعدیاش سراغ داستانهای متفاوتتری برود. هرچند همذاتپنداری طیف گستردهای از مخاطبان با شخصیت اصلی این فیلم ناممکن به نظر میرسد، اما اسپایک لی با دست گذاشتن بر احساسات مخاطب، فیلمی تأثیرگذار در نکوهش نژادپرستی ساخته است. او هر آنچه در چنته دارد، رو میکند تا مطمئن شود بعد از تماشای این فیلم رگههای ناپیدای نژادپرستی نیز در مخاطبانش محو و ناپدید شدهاند.