نگاهی به فیلم «بهشت تبهکاران» ساخته مسعود جعفری جوزانی
«بهشت تبهکاران» تازهترین ساخته مسعود جعفری جوزانی، تلاشی جاهطلبانه برای بازخوانی یکی از پروندههای پیچیده و کمتر روایتشده تاریخ معاصر ایران است؛ تلاشی که در عین برخورداری از ظرفیتهای دراماتیک قابل توجه، در اجرا با چالشهایی مواجه میشود که مانع از تحقق کامل پتانسیلهای آن شده است. جوزانی که پیشتر نیز علاقه و تسلط خود بر روایتهای تاریخی را در آثاری چون «در مسیر تندباد» و «در چشم باد» نشان داده، اینبار به سراغ ماجرای قتل احمد دهقان در دهه ۲۰ خورشیدی رفته است؛ دورهای پرالتهاب که فضای مناسبی برای خلق درامی سیاسی-اجتماعی را فراهم میکند.
آخرین یادداشتنشست نقد و بررسی کتاب ابن سینا از مجموعه تاریخ و ادبیات ایران عصر فردا سوم مهرماه برگزار می شود.
مراسم «لالههای سرزمین خورشید» با یاد شهدای گرانقدر و قدردانی از ایثارگران و جانبازان شاغل و بازنشسته بنیاد سینمایی فارابی برگزار شد.
ستاد اجرایی تبصره ۱۴ بودجه ۹۸ کل کشور، از عدم ارسال پیامک قطع یارانه نقدی به برخی خانوارهای مشمول، به دلیل اختلال در سامانه خبر داد.
ستاد اجرایی تبصره ۱۴ بودجه ۹۸ کل کشور، از عدم ارسال پیامک قطع یارانه نقدی به برخی خانوارهای مشمول، به دلیل اختلال در سامانه خبر داد.
رمان «زمان ایستاده بود» نوشته فرزانه قلعهقوند در قالب نشست سهشنبههای کتاب باغموزه دفاع مقدس فردا سهشنبه ۲ مهر نقد و بررسی میشود.
عليرضا تابش- بنياد سينمايي فارابي در مقام بازوي اجرايي سازمان سينمايي، بخشي از زنجيره سازمانهايي است که وظيفه مديريت و تنظيم فضاي عمومي صنعت سينما را عهده دار هستند و از همين رو، چه بسا تحليل و فهم کنش?هاي اين نهاد بدون توجه به روندهاي «مجموع بازيگران اين زنجيره» و بويژه سياستهاي اعلامي از سوي سازمان سينمايي، چندان موجه نباشد. اما از سوي ديگر بنياد فارابي بهعنوان نقطه تلاقي مديريت فرهنگي سينما و فيلمسازان و هنرمندان، موقعيت ممتازي است که سرشت راهبردي اين نهاد را برجسته ميسازد و به آن جايگاهي ويژه ميبخشد. برخي از تدابير و فعاليتهاي صورت گرفته در سال گذشته و در اين راستا را ميتوان در موارد زير خلاصه کرد: 1) ايجاد تحول ساختاري در بنياد سينمايي فارابي، بازتعريف نقشها و تلاش براي چابک و کوچکسازي اين نهاد براي بيشينه ساختن انعطاف سازماني و آمادگي براي پذيرش گونههاي نوظهور تصويري، نخستين و ضروريترين گام در اين مسير بود که با طراحي ساختار جديد به تحقق رسيد. 2) استانداردسازي و تنقيح آييننامههاي حمايتي، تأسيس سامانه هوشمند دريافت طرح و فيلمنامه، بازتعريف نقش شوراها، از مرجع تأييد يا رد آثار، به مرکزي براي منتورينگ بهينهسازي و ايجاد ظرفيت براي طرحهاي رسيده و بالاخره ارائه خدمات توسعه و مديريت ابعاد کسب و کارهاي محتوا محور، گام بعدي در مسير تحول و نوسازي بنياد بود که برداشته شد. 3) اصلاح و به روزرساني پايپلاين توليد آثار سينمايي، طراحي مرحله « پيش توليد» براي نمونهسازي و تعيين مقياس آثار سينمايي و آغاز تلاشها براي ترويج مفاهيم کسب و کاري در ميان سينماگران، نقش مهمي در توسعه و تصويب آثار قابل قبول در سال گذشته داشت. 4) و بالاخره مهمترين گام در سال گذشته، پرهيز از افتادن به ورطه «منحني لبخند» و سرمايهگذاري بيرويه در حوزه توليد و غفلت از دو سوي ديگر ماجرا، يعني حلقه تحقيق و توسعه، پيش از توليد و تلاش براي ساماندهي نظام اکران پس از توليد بود. توزيع حسابشده منابع موجود براي متعادلسازي نمودار توزيع ثروت، رويدادي مهم و اصولي است که گامهاي اصلي براي نيل به آن در بنياد سينمايي فارابي برداشته شده است. اما همه آنچه گفتيم و سياهه بلندبالاي فعاليتهاي بنياد که اندک فرصت، ما را از ذکر تکتک آنها ناتوان ميسازد، در پرتو تصوير و چشماندازي کلي قابل فهم است که ميتوان آن را گذار از «صنعت سينما» همچون کلي منفرد و مجزا به «صنعت تصوير» بهعنوان قلمرويي واحد دانست. اين مفهوم و موقعيت جديد که متضمن فرض پيوندهاي وثيق ميان سينما و ديگر ارکان صنعت تصوير (از تلويزيون تا وبسري) است، معنا و چشمانداز آثار سينمايي را تغيير داده و نقشي نو براي اين هنر تعريف ميکند. نيل به چنين چشماندازي، اگرچه دشوار است، بههيچ رو از نگاه ما ناممکن نيست و به همين دليل نيز در سال پيش رو تلاش خواهيم کرد گامهايي هرچند کوچک بهسمت اين چشمانداز کلي، برداريم. منبع: ايران آنلاين، شماره 496833، چهارشنبه 6 شهريور 1398

«عليرضا تابش» مديرعامل بنياد سينمايي فارابي- مسالهي «فرهنگ دولتي-فاخر» و تقابل آن با «هنر مردمي-سخيف»، بر خلاف تصوّر عموم، ريشهاي عميقتر از سالها و دهههاي اخير دارد. سينما در کشور ما سابقهاي نزديک به صد و بيست سال دارد و با نگاهي به تحولات روابط حاکميت و صنعت سينما طي دهههاي پيشين در مييابيم که تمايل دولت ايراني به مداخله و تصديگري در حوزهي فرهنگ، به ويژه فرهنگ مدرن را ميتوان تا سالهايي بسيار دورتر، شايد از عصر ناصري، ريشهيابي کرد. سنتي با قدمتي بيش از يک قرن که محوري واحد دارد: «دولت ميتواند با تصديگري امور فرهنگي، علاوه بر حفظ و کنترل اوضاع، فرهنگ را از انحطاط و در غلتيدن به ابتذال محافظت کند». از ديگر سو مخالفت با اين امر و تلاش براي استقلال کامل از حاکميت نيز، از سوي برخي از هنرمندان و روشنفکران سابقه و تاريخي به همين قدمت دارد و از اين منظر ميتوان مناقشه بر سر صحت و مفيد بودن حضور دولت در عرصهي فرهنگ را، مناقشهاي تاريخي و متناظر بر فرآيند تجدد در کشورمان دانست. در سالهاي اخير و با پررنگتر شدن حضور بخش خصوصي و حضور سرمايههاي سرگردان در حوزهي توليد آثار سينمايي و نمايش خانگي، به نظر ميرسد اين مناقشهي تاريخي، اين بار به شکلي ديگر سربرآورده است. هجوم سرمايهگذاران به نوع خاصي از آثار سينمايي، تصويري، اعمال نفوذ اثباتنشدهي صاحبان قدرتمند سرمايه در فرآيند اکران و توزيع امکانات سينمايي و به حاشيه رفتن برخي ديگر از ژانرهاي سينمايي که همواره توليدکنندهي آثار شاخص سينمايي بودهاند، باعث شده است بار ديگر دو سر طيف، در برابر يکديگر صفآرايي کنند. از يکسو برخي دولت را موظف به حراست از فرهنگ بدانند و از سازمان سينمايي و بنياد سينمايي فارابي انتظار مداخلهي بيشتر و تصديگري توليد سينمايي را داشته باشند و از سوي ديگر، برخي با اشاره به رونق نسبي بازار سينما، پس از ورود سرمايههاي بخش خصوصي و موفقيت تجاري فيلمهاي «گونهي کمدي سبک» در بازار ايران، بر عکس از بنياد سينمايي فارابي انتظار داشته باشند پا پس بکشد و تنها به امر نظارت بر بازار آزاد و حراست از حقوق بخش خصوصي اهتمام داشته باشد. اما پرسشي که شايد بتوان در اين مناقشه بتواند افق جديدي را بگشايد اين پرسش است که آيا تنها امکانات موجود بخش حاکميتي، براي مداخله در سينما، منحصر به همين دو گزينه ميشود؟ آيا نميتوان به گزينهي ديگري انديشيد که نه تنها به اين مناقشهي به نظر نخنما شده و تکراري، در فضاي سينماي کشور پايان دهد، بلکه تبديل به الگويي شود که بتوان آن را در حوزههاي ديگرِ فرهنگ، از کتاب تا موسيقي، نيز تکرار کرد؟ پاسخ ما به اين پرسش، در بنياد سينمايي فارابي مثبت است؛ چرا که در شرايط کنوني، با ظهور بازارهاي نوظهور و مفاهيم جديد در حوزهي کارآفريني، ما با شرايط و انتخابهايي مواجهيم که شايد در صد سال گذشته، شرايط وقوع آنها هيچگاه فراهم نبوده است به همين جهت نيز در اين موقعيت جديد، ميتوان آرايش گفتماني جديدي را طراحي کرد که نقش بخش حاکميتي در آن شفافتر و مناسبات و حقوق بخش خصوصي در آن محافظت شدهتر باشد و در عين حال، بازار سينماي ايران نيز از آسيبهايي که هماکنون بسياري از دغدغهمندان اين حوزه را نگران کرده است، در امان نگاه داشت. ترکيبي از امکانات فراهم آمده در فناوريهاي نوظهور، بلوغ و رشد اميدوارکنندهي بازار فرهنگ و مجموعهي صنايع فرهنگي مجاور سينما و توليد و رواج مفاهيم و ادبيات کارآفريني، در نهايت ما را به کليدواژهي «تسهيلگري»، در مقابل «تصديگري»، به عنوان راه حلي براي تعريف نقش دستگاههاي حاکميتي در سينماي ايران ميرساند. نقشي نو، ذيل برنامههاي سازمان سينمايي که ميتواند بنياد سينمايي فارابي، در مقام بازوي اجرايي سياستهاي حاکميتي دولت جمهوري اسلامي ايران به عهده بگيرد. اين نقش جديد را ميتوان به صورت خلاصه، تلاش براي تسهيل روابط ميان صاحبان ايده و اثر، هنرمندان، کارآفرينان و صاحبان سرمايه، در جهت تامين عدالت توزيعي ميان گونههاي مختلف هنري، ارتقاي سطح کيفي و کمي سينماي ايران و در عين حال تلاش براي بهينهسازي سودآوري اقتصادي، در عين حفظ کيفيت هنري آثار دانست. ايفاي نقش تسهيلگري، به جاي تصديگري از سوي بنياد سينمايي فارابي، دستکم ميتواند در ميان مدت، آثار و فوايد فراواني را حاصل جامعهي هنري کند. از جملهي اين پيامدها ميتوان به ترويج ادبيات کسب و کاري، و مفاهيم کارآفريني در جامعهي هنري، پيوند ميان سينما، به عنوان يک هنر-صنعت و دستکم بيست شاخه و رشتهي صنعتي مجاور، خلق ثروت و رونق واقعي توليد ملي در حوزهي فناوريهاي نرم و هويتساز و ايجاد پيوند ارگانيک ميان سينما و بدنهي مخاطبان، در عين حمايت از گونههاي فاخر سينمايي و حفظ و ارتقاي ارزشهاي فرهنگي سينماي ايران دانست. «راه سوم» پيش روي سينماي ايران است و اين رويکرد را شايد بتوان قدمي نو در راه بلوغ و شکوفايي سينماي ايران دانست، قدمي که هم اکنون مقدمات آن در بنياد سينمايي فارابي برداشته شده و بيش از هميشه نيازمند همياري و فهم متقابل از سوي جامعهي هنري سينماي ايران، فعالان صنفي اين حوزه، کارآفرينان و نهادهاي حاکميتي پشتيباني کارآفريني و رونق توليد ملي در کشور و چه بسا از همه مهمتر، فعالان علاقهمند به سينما در بخش خصوصي است. چرا که بدون ايجاد اين تفاهم و همدلي، برداشتن قدمهايي بلند از اين دست، بسيار دشوار خواهد بود. منبع: روزنامه اعتماد، شماره 4389، شنبه 25 خرداد 1398

پیگیری و ردیابی مسیر فیلمسازی کلینت ایستوود طی پنج دهه و توجه به مضامین و سیر تکامل شخصیتهای آثار او و قصههایی که بیشباهت به هم نیستند، او را در جایگاه فیلمسازی مؤلف مینشاند که با آگاهی، مرحله به مرحله دنیای مألوفش (و البته نهچندان بزرگش) را بنا نهاده و کامل کرده است. در فیلمهای ایستوود بهروشنی میتوان جدا از نشانههای مختلفی که دهههای گوناگون سینمای آمریکا و تحولات اجتماعی و سیاسی آن را بازنمایی میکنند، ردپای تفکر و رویکردی مشخص بر پایه یک جهانبینی مبتنی بر انگارههای شخصی و زیستی فیلمساز را مشاهده کرد. در مقام بازیگر، ایستوود در معروفترین آثاری که ایفای نقش کرده، از آثار سرجیو لئونه و وسترنهای اسپاگتی او و بهخصوص در فیلمهای دوست صمیمیاش یعنی دان سیگل، همواره شمایلی از عدالتطلبی از خود به نمایش گذاشته و این ویژگی مهم را در نقش فیلمساز به کاراکترهایش تسری داده است. از نگاهی کلی و دور، در آثار او همواره فاصلهای معنادار و شالودهساز میان قانون و برابری و میان برابری و عدالت وجود دارد؛ شکافی که با گذشت زمان به اشکال گوناگون درآمده، اما همواره حضور داشته است. در فیلمهای او قانون و آموزههای برآمده از تودههای اجتماع و نهادهای مدنی، در جدال با ناهنجاری و جرایم، همواره ناکارآمد هستند. در دنیای ایستوود عدالت همواره فراتر از برابری و مساوات عمل میکند و تبدیل به چیزی میشود که هسته اصلی آثار او را تشکیل میدهد. بازنمایی این خلأ انسانی را شاید بتوان به عنوان اصلیترین مؤلفه کلینت ایستوود تعبیر کرد. در دنیای ذهنی او، اجرای قانون حتی در کاملترین شکل قراردادیاش تضمینی برای تحقق عدالت نیست. از نگاه او پیچیدگیهای روانی شخصیتهای آثار او علیرغم آنکه عناصری ناهمساز و ناقض قانونمداری هستند، نهتنها عدالت را از میان نمیبرند، بلکه بهروشنی باعث تحقق آن در محدودهای انسانی و اخلاقی میشوند. در پیکره آثار ایستوود، تبهکاران یک پیکره واحد مبتنی بر کلیشههای ذهنی تماشاگر نیستند. او میان گناهکاران فیلمهایش، تفاوتهای بنیادینی ایجاد میکند که قانون و ابزارهای آن (پلیسها و مأموران امنیتی) را هم به اشتباه میاندازد و به همین دلیل است که آنها هیچگاه بهموقع به داد عدالت نمیرسند و انگار همواره چند گام عقب هستند. **بچه اشتباهی**، **دنیای بینقص**، **رودخانه مرموز**، **نابخشوده**، **جرم واقعی** و **قدرت کامل** نمونههای آشکاری از این رویکرد به شمار میروند.
بازتاب مرگ در فیلمهای سینمایی ایرانی عموماً به تصویری دهشتناک یا خندهآور از هبوط مرگ در کالبدی انسانی تبدیل میشود. تفاوت عمده فیلمنامه **جهان با من برقص** در قیاس با سایر آثار ساختهشده این است که صورتِ واقعی مرگ را در جهان ذهنیِ کاراکتر ترسیم میکند.
رولان بارت مرگ را در سلطه و سیطره سوگواری و رنج میداند، و این دو مقوله را از یکدیگر جدا میکند، بارت سوگواری را مواجهه با غم فقدان میداند و رنج را یکه و تنها برای هر فرد معرفی میکند که قابل سنجش و درک برای دیگران نیست. داستان **جهان، با من برقص** بر خلاف لایه سطحی سرخوشانه و وجود طنازی لطیف دارای یک لایه تهنشینشده از تلخی و رنج در یکایک شخصیتهای خود است؛ آنچه تا به امروز مورد بیمهری نویسندگان سینمای ایران قرار گرفته و از قضا موقعیت بسیاری از افراد جامعه است. در این یادداشت به علت اکران نشدن عمومی فیلم سعی خواهیم کرد به خط داستان اشاره مستقیم نداشته باشیم و بیشتر در اینباره سخن بگوییم که چگونه از موقعیتهای اطرافمان میتوانیم برای نگارش داستان سود بجوییم. همچنین درباره داستانی با مجموعه موقعیتهای مختلف صحبت خواهیم کرد که گرداگرد یک هسته مرکزی انتزاعی جمع میشوند و فیلمنامه با اینکه تشکیل شده از موقعیتهای مختلف است، اما این موقعیتها به وسیله یک نخ تسبیح نامرئی به یکدیگر متصل شدهاند.