نگاهی به فیلم «بهشت تبهکاران» ساخته مسعود جعفری جوزانی
«بهشت تبهکاران» تازهترین ساخته مسعود جعفری جوزانی، تلاشی جاهطلبانه برای بازخوانی یکی از پروندههای پیچیده و کمتر روایتشده تاریخ معاصر ایران است؛ تلاشی که در عین برخورداری از ظرفیتهای دراماتیک قابل توجه، در اجرا با چالشهایی مواجه میشود که مانع از تحقق کامل پتانسیلهای آن شده است. جوزانی که پیشتر نیز علاقه و تسلط خود بر روایتهای تاریخی را در آثاری چون «در مسیر تندباد» و «در چشم باد» نشان داده، اینبار به سراغ ماجرای قتل احمد دهقان در دهه ۲۰ خورشیدی رفته است؛ دورهای پرالتهاب که فضای مناسبی برای خلق درامی سیاسی-اجتماعی را فراهم میکند.
آخرین یادداشتدرونمایه تازهترین فیلم اسپایک لی، مخاطبش را غافلگیر نمیکند. او اینبار نیز سراغ دغدغه همیشگیاش میرود؛ تبعیض نژادی. این فیلمنامهنویس و کارگردان که پیش از این برای فیلم **کار درست را بکن** نامزد اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی شده بود، به عنوان فیلمنامهنویس در تیم نویسندگان این فیلم حضور دارد و اثر تند و تیزش علیه نژادپرستی دهه ۷۰ آمریکا را آنطور که میخواهد، پیش میبرد. لی عامدانه فیلم خود را با نمایی از **بربادرفته** شروع میکند، اما نه برای اینکه از محبوبیت این فیلم بهره ببرد، بلکه برای اثبات دوباره حضور سیاهپوستها در جنگ. البته او قبل از این هم، با ساخت فیلم جنگی **معجزه در سنت آنا** به همین موضوع پرداخته که البته موفقیت چندانی در گیشه برایش به همراه نداشته است.
رئیس کمیته انضباطی توضیحاتی را در خصوص پرداخت جرایم نقدی ارائه کرد تا از پس شخص بازیکن باید جریمه خود را بدهد.
نمایش «به زبان خواب» به کارگردانی سما موسوی توسط منتقدان در تئاتر مستقل تهران بررسی و نقد شد.
سی و دومین شماره «اندیشه مهر» با مطالبی شامل گفتگو، گزارش، یادداشت و معرفی کتاب منتشر شد.
نشست نقد و بررسی کتاب صوتی «هیچکس مثل تو مال اینجا نیست» دیروز سهشنبه ۲ مهر با حضور جمعی از نابینایان در کتابفروشی نشر چشمه کارگر برگزار شد.
نشست نقد و بررسی سریال «بوی باران» در حالی برگزار شد که بیشتر نقدها متوجه شخصیتپردازی ضعیف این سریال در معرفی یک شخصیت الگو و قهرمان بود.
کمدی از نگاه اندور استات مؤلف کتاب کمدی، تقلیدی از مردمان فرومایه، امری خندیدنی و در عین حال گونهای از مفتضحات است. در گونه مفتضحات که با جانمایهای از هجو آمیخته شده، اساساً هر کنشی از سوی کاراکترها به نوعی فرومایگی و خفت تلقی میشود. این خصلت در فرجام و سرنوشت کاراکترهای فیلمنامه **رحمان 1400** که با خلق موقعیتهای کمیک و گاهی مفتضح در بستری فاقد روایت داستانی منسجم، عمداً به حقارتی بیپایان تن میدهند، آشکارا مشاهده میشود. بیچارگی و حقارتی که شخصیت رحمان (سعید آقاخانی) از آغاز فیلم و به واسطه بیماری سرطان با آن درگیر شده، بهتدریج شامل حال انوش (بهرام افشاری)، شراره (یکتا ناصر) و اشکان (محمدرضا گلزار) نیز میشود. سست شدن و اختیار از کف دادنِ رحمان در رویارویی با بیماری خاصی که امید چندانی برای زندگی او باقی نگذاشته، رحمان را چندین مرحله نازلتر از آنچه پیش از این بوده، قرار میدهد. فلاکت و بدبختی رحمان البته زمانی بیشتر به ظهور میرسد که حاضر به جلو انداختن زمان مرگ و به دست خودش میشود.
با تأسیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سال 1349 و ساخت فیلمهایی چون **سفر** (بهرام بیضایی)، **سیاه و سپید** (سهراب شهیدثالث)، **رهایی** (ناصر تقوایی)، **نان و کوچه** و **مسافر** (عباس کیارستمی)، **سازدهنی** (امیر نادری) و... سینمای کودک شکل گرفت. پس از انقلاب اسلامی نیز با ادامه راه کانون پرورش فکری، فیلمهای کودک رنگوبوی دیگری به خود گرفتند و سینمای ایران به لطف سینمای کودک و نوجوان، جوایز بینالمللی متعددی را از آن خود کرد و بیش از پیش به جهانیان معرفی شد. **باشو، غریبه کوچک**، **خانه دوست کجاست؟** و **دونده** از جمله فیلمهای ماندگار آن سالهای سینمای ایران هستند. پس از آن رفتهرفته رونق سینمای کودک از بین میرود و در اواخر دهه ۶۰ و دهه ۷۰ چند فیلم در این ژانر موفق به جذب مخاطبان گسترده میشوند، از جمله فیلمهای **گلنار، کلاه قرمزی و پسرخاله** و **خواهران غریب**. در این دوران فیلمهای کودک با محوریت مشکلات کودکان در خانواده و اجتماع کمرنگ شدند و جای خود را به فیلمهایی دادند که با شخصیتپردازی مناسب و داستانپردازی درست به صورت گستردهتری سعی در جذب مخاطب کودک داشتند. اما از دهه 1380 دیگر از آثار ماندگاری در سینمای کودک و نوجوان خبری نیست و جای خالی فیلمهای مناسب گروه سنی کودکان احساس میشود. **پیشونی سفید 3** به نویسندگی و کارگردانی سیدجواد هاشمی، گویی بهخوبی به این ضعف در سینمای ایران واقف است و با تولید عظیم و با تکیه بر شخصیتهای شناختهشده فیلمهای کودکان در دنیای غرب میکوشد کاری نوین در سینمای کودک ایران انجام دهد و مخاطب را راضی نگه دارد، اما چرا با تمام تلاشها برای نزدیک کردن به استانداردهای روز سینمای کودک، باز هم نمیتوان از این فیلم به عنوان نمونهای قابل تأمل در سینمای کودک یاد کرد؟
حجت الاسلام مسائلی نوشت: میتوان ایراداتی در زمینه عرفان و سیرسلوک به تصوف داشت و آن را نقد کرد؛ منتها نباید با همان روشی که با تصوف فرقهای برخورد میشود با تصوف غیرفرقهای تعامل کرد.
در مواجهه با یک شخصیت او را چگونه نمایشی درمییابیم؟ چه نکته ویژهای درون آن نهفته است که ما را ترغیب میکند که او و داستانش را دنبال کنیم؟ تفاوت او با دیگر اشخاصی که هر روز در خیابان و اتوبوس و محل کارمان میبینیم در چیست که ما را نگران آینده او میکند؟ بارها و بارها در آثار متفاوت شخصیتهایی را که در محیط زندان بودهاند، به تماشا نشستهایم. چند مؤلفه مشخص و جداییناپذیر در تمام آنها تکرار شده است. لباسهایی که هارمونی رنگی و سایزی مشخصی ندارند. چهرههایی که نشانهای درگیری در آن بیداد میکند و شیوه راه رفتن خاصی که دارند. در کنار آن همه آنها از زبان مخفی استفاده میکنند، بهشدت از مسائل مالی رنج میبرند و در جامعه معمول پذیرفته نمیشوند. تمام این مؤلفهها در دو شخصیت اصلی فیلمنامه **ژن خوک** دیده میشود. با وجود تمام این مؤلفهها که دائماً در آثاری که به نحوی مرتبط به زندان هستند، تکرار میشوند، وجود یک نکته طلایی در چنین شخصیتهایی است که فیلمنامه را ارتقا میدهد و آن خودآگاهی شخصیت نسبت به خود و موقعیتی است که در آن گرفتار آمده است. برای مثال در فیلم **کندو** خودآگاهی شخصیت ابی نسبت به خود و موقعیت اجتماعی است که هم به شخصیت ابی عمق میبخشد و هم فیلمنامه را دغدغهمند میسازد. پرسش اصلی نوشتار حاضر در کنار پرسشهای نخست مطلب این است که آیا شخصیتهای رضا و عماد در فیلمنامه ژن خوک دارای خودآگاهی هستند یا خیر؟ در پی این پرسش به نقش خودآگاهی شخصیت در پیشبرد ساختاری و مضمونی داستان نیز در بخشهای جداگانه اشاره خواهیم کرد و همچنین اینکه اگر شخصیتی دارای خودآگاهی نباشد، چگونه بدل به یک عروسک خیمهشببازی در داستان خواهد شد.