نگاهی به فیلم «بهشت تبهکاران» ساخته مسعود جعفری جوزانی
«بهشت تبهکاران» تازهترین ساخته مسعود جعفری جوزانی، تلاشی جاهطلبانه برای بازخوانی یکی از پروندههای پیچیده و کمتر روایتشده تاریخ معاصر ایران است؛ تلاشی که در عین برخورداری از ظرفیتهای دراماتیک قابل توجه، در اجرا با چالشهایی مواجه میشود که مانع از تحقق کامل پتانسیلهای آن شده است. جوزانی که پیشتر نیز علاقه و تسلط خود بر روایتهای تاریخی را در آثاری چون «در مسیر تندباد» و «در چشم باد» نشان داده، اینبار به سراغ ماجرای قتل احمد دهقان در دهه ۲۰ خورشیدی رفته است؛ دورهای پرالتهاب که فضای مناسبی برای خلق درامی سیاسی-اجتماعی را فراهم میکند.
آخرین یادداشتمجموعه تناسبات شکلی میان داستان و پیرنگ به عنوان مهمترین متغیر تحلیلی در فیلمنامه **یهوا**، یک پرسش اساسی را در آغاز به ذهن متبادر میکند؛ پیرنگی که ارائه میشود، به چه میزان با سرشت منطقی، زمانی و مکانیِ داستانی که نویسنده طراحی کرده، تناسب دارد؟
در روایت کلاسیک، شخصیت اصلی در نقطه عطف با یک مشکل یا معضل بزرگ روبهرو میشود و بر سر دوراهی قرار میگیرد. او با تصمیمی که میگیرد، سفری سخت و دشوار را آغاز میکند، از موانع بزرگ رد میشود و سرانجام پرچم پیروزی را به دست میگیرد یا شکست میخورد. همه شخصیتهای فیلمهای کلاسیک اینگونهاند. اگر روایت فیلم **یهوا** را کلاسیک در نظر بگیریم، یهوا به قتل شوهرش متهم است و تصمیم گرفته فرار کند تا خودش و بچهاش را نجات دهد. شروع فیلم به واسطه فیلمبرداری و کارگردانی و همچنین ابهام و تعلیقی که ایجاد میشود، تحسینبرانگیز و قابل قبول است. پرسشهای متعددی در ذهن مخاطب ایجاد میشود مبنی بر اینکه این زن و این بچه از چه چیزی فرار میکنند و کجا میروند. پس از اینکه یهوا در خانه روستایی پناه داده میشود، علت فرارش مشخص میشود. یهوا قصد میکند شخصیت واقعیاش را پنهان کند و پس از مدتی از آنجا برود. تا اینجا فیلمنامهنویس انگیزه و تصمیم شخصیت را بهخوبی نشان میدهد، اما در ادامه فیلم اطلاعات تازه و البته دراماتیکی به مخاطب نمیدهد. فیلم به سرگیجهای تبدیل میشود و بیشتر به روایتی مدرن از پرسههای یهوا بدل میگردد. یهوا هیچ هدف مشخصی ندارد و سرگشته است. راز و رمزها هر لحظه بیشتر میشوند و تماشاگر نهتنها پاسخ پرسشهایش را پیدا نمیکند، بلکه در یک هزارتوی گنگ گرفتار میشود. معمولاً در تعریف پروتاگونیست یا قهرمان خواندهایم که شخصیت اصلی کسی است که داستان حول محور او میچرخد، ولی در **یهوا**، داستانهای فرعی یا خردهپیرنگها مثل مرگ پسربچه، حالوهوای روستایی که هنوز بوی جنگ میدهد و همچنین حامله شدن زنی جوان، اهمیت بیشتری پیدا میکند. خساست فیلمنامهنویس در ارائه اطلاعات به مخاطب به اندازهای زیاد است که هیچ راهی برای همذاتپنداری با یهوا باقی نمیماند. یهوا تلاش میکند پسربچهای (که بر اثر مین زخمی شده است) را از مرگ نجات دهد و به همین خاطر پزشک بودنش بر مردم روستا آشکار میشود، اما تأکید فیلمساز بر گریه و زاری مادر، مراسم تشییع جنازه پسربچه و سرانجام ضجههای یهوا بر مزاری ناشناخته، نهتنها نقطه قوتی در پیشبرد داستان محسوب نمیشود، بلکه فیلم را به مسیر اشتباهی و کسلکنندهای میغلتاند. پایان فیلم شوکهکننده است و مخاطب غافلگیر میشود. البته این غافلگیری به خاطر پافشاری فیلمنامهنویس بر نمایش رفتارهای ناگهانی یهوا است. یهوا زن جوان را که بچهای نامشروع در شکم دارد، فراری و خودش را به پلیس تحویل میدهد. هر تصمیمی (بهخصوص تصمیم پایانی یهوا) به یک انگیزه قوی نیاز دارد، ولی این انگیزه در فیلم **یهوا** دیده نمیشود. چرا فرار کرده بود و چرا تسلیم شد؟ میتوان صراحتاً اعلام کرد که **یهوا** منطق علت و معلولی ندارد؛ در واقع فیلمنامه فاقد شاهپیرنگ است. در **یهوا** به نظر میرسد فیلمنامهنویس در پی بیان رخدادهای بیرونی نیست و جنبه درونی شخصیت بیشتر مورد توجه است. بنابراین خالی از لطف نیست که **یهوا** را از نظر روایت و شخصیتپردازی مدرن مورد تأمل قرار دهیم. از طرف دیگر، **یهوا** به عنوان یک روایت مدرن، باید سفری باشد که در آن یهوا خودش و هویتش را بهتر میشناسد. روایت مدرن به واسطه جنبههای انسانشناسانه و فلسفی، نمایش قهرمانی سرگشته است که به دنبال پرسشهایی بنیادین همچون معنای زندگی است. یهوا در پی یافتن گذشته خود نیست، به دنبال پرسشی از گذشته یا هویت واقعی خودش هم نیست، او فرار کرده تا زندگی بچهاش را نجات دهد (هرچند هیچوقت مخاطب نمیفهمد که واقعاً گناهکار است یا خیر). در فیلم **مسافر**\- **حرفه؛ خبرنگار**(میکل آنجلو آنتونیونی) شخصیت اصلی از خودش، هویتش و گذشتهاش فرار میکند نه از یک امر بیرونی، درحالیکه یهوا (آنگونه که روایت به ما نشان میدهد) از یک امر بیرونی فرار میکند. در واقع یهوا و جان در فیلم **مسافر**، به واسطه یک رخداد بیرونی، مجبور به فرار میشوند، اما در فیلم **مسافر** (همچون تمام روایتهای مدرن) بر مسئله هویت تأکید میشود، درحالیکه **یهوا** اشاره چندانی به سرگشتگی شخصیت اصلی ندارد. مثلاً یهوا نمیخواهد کسی شخصیت اصلی او را بشناسد، ولی به خاطر نجات پسربچه آن را فاش میکند (تأکید فیلمساز بر مرگ پسربچه به اندازهای است که انگار شخصیت اصلی فیلم است)، مدام بر سر یک مزار میرود (علت؟)، آزادانه در شهر قدم میزند و تقریباً با همه ارتباط برقرار میکند، درحالیکه او یک فراری است و باید پنهان بماند. در فیلم مدرن خردهپیرنگ جایگزین شاهپیرنگ است، ولی این به منزله نادیده گرفتن شخصیت اصلی نیست. در **یهوا** داستانهای فرعی بیشتر از داستان یهوا و اساساً ماهیت وجودی او مورد توجه قرار می گیرند.
اولین پیششماره فیلمنگار در اردیبهشت 1381 منتشر شد و بدون وقفه ادامه یافت هرچند کسی انتظار این سختجانی را نداشت. در ابتدای انتشار این ماهنامه تداوم آن در طولانیمدت متصور نبود.
«عليرضا تابش» مديرعامل بنياد سينمايي فارابي: نقشهايي که استاد جمشيد مشايخي در سينما، تئاتر و تلويزيون ايران ايفا کردهاند جزئي از ميراث تصويري روزگار ماست. جمشيد مشايخي جدا از اينکه کمالالملک سينماي ايران است بهدليل توجه ويژه خود به مسائل و دغدغههاي اجتماعي شايد در ميان هنرمندان اين سرزمين منحصر بهفرد باشد. بهعنوان نمونه پادرمياني ايشان درخصوص مسائل مربوط به فوتبال ايران و دلجويي از «ليونل مسي» در حافظه و تاريخ اين مردم ثبت شده است. جمشيد مشايخي جز نقشهاي ماندگارش در هنر ايران، در قامت يک کنشگر، مسئوليت اجتماعي خود را به درستي ايفا کرد. او در فراز و نشيبهاي چند دهه اخير چون جنگ، بلاياي طبيعي و... لحظهاي از غم رنجديدگان و مصيبتزدگان غافل نبود و همدلي و همراهي با آنان را ترويج ميکرد. استاد مشايخي با بيش از نيم قرن تلاش و کوشش در عرصه هنرهاي نمايشي، بهعنوان يک چهره پيشکسوت در دهه اخير به جوانان فيلمساز اقبال داشت، که اگر نگوييم بيمانند است، بسيار نادر و کمياب بوده تا جايي که حمايت بيدريغش از نوجويان عرصه فيلمسازي، قطعا از يادگارهاي ارزشمند ايشان محسوب ميشود. ديگر ويژگي بارز استاد جمشيد مشايخي که حقيقتاً، وي را از ديگر هنرمندان، متمايز ميکرد، تواضع و مردمي بودن ايشان بود و ملت ايران، ترجيعبند معروفشان (من خاک پاي مردم ايران هستم) را هيچگاه فراموش نخواهندکرد. اين جلوه مردمي بودن را هفدهم فروردين در آيين بدرقه پيکرش در تالار وحدت تهران ديديم. جداي از اين، فرزندان و يادگارهاي استاد، در وادي هنر و فرهنگ باليدهاند که نشان ميدهد او در مقام پدر خانواده نيز نقش خود را به نيکي ايفا کرده است. مهر، عشق، تواضع و خلوص؛ ميراث معنوي اين چهره مردمي سينما و هنرهاي نمايشي است. اميد که دوستدارانش و بهخصوص جوانان علاقهمند به هنر، ميراثدار خوبي براي ارزشهاي به يادگار مانده از اين چهره سرشناس سينماي ايران باشند. منبع: همشهري آنلاين، چهارشنبه 21 فروردين 1398، کد خبر 436933

جشنواره فيلم فجر به عنوان رويدادي فرهنگي با ابعاد بينالمللي، از جمله شناختهشدهترين برندهاي هنري ايران در ميان کشورهاي دنيا است که با پشت سر گذاشتن سي و هفت سال از عمر خود، به بلوغ عقلائي رسيده است. اين رويداد با تاثيرهاي مثبت در عرصه فرهنگي، اجتماعي و سياسي، همواره به تقويت چهره فرهنگي و هنري ايران در اذهان جهانيان کمک کرده، مخاطبان خود را يافته و در بين جشنوارههاي فيلم در منطقه و جهان جايگاه خود را به عنوان رويدادي فرهنگي-هنري تثبيت نموده است. تا اين زمان تلاش شده با جريان سازي براي جشنواره در دورههاي مختلف، موجبات تقويت حس جمعي سينماگران ايران و البته زمينه ارتقاي مبادلات فرهنگي در عرصه سينما براي کشور فراهم شود. طي دو دهه اخير با ورود نسل نو به سينما و پيشرفت هاي مختلف اين صنعت در عرصه جهاني، لزوم ايجاد تحول در اين جشنواره و حتي ساختارهاي سينمايي کشور و البته برندينگ دوباره جشنواره فيلم فجر، بيش از پيش احساس ميشود تا در عين حفظ اصالت خود بتواند چهره ي به روزي را از توانمندي هاي سينماي ايران چه در داخل و چه در خارج به نمايش بگذارد. رشد و پيشرفت اين جشنواره مستلزم ارتقا و تجديد ساختار سينمايي کشور است تا بتواند پاسخگوي نيازهاي نسل نوي سينماگران و مخاطبان جشنواره باشد. با گذشت چهل سال از انقلاب اسلامي ايران، دوره سي و هفتم جشنواره فيلم فجر با آغاز برخي تحولات ساختاري در نهادهاي سينمايي کشور همزمان شده و سال سينمايي جديد کشور با برنامه ريزي براي ارائه چهره جديدي از اين برند در سپهر سينمايي ايران و عرضه آن به سينماي دنيا، آغاز خواهد شد. اين رويداد که تاکنون ابعاد فرهنگي-هنري پررنگي داشته، ميتواند از اين پس جشنواره اي سينمايي و فرهنگي-تجاري باشد که با آينده نگري و آينده پژوهي، بسترساز تقويت بنيه اقتصاد فرهنگ و صنايع خلاق شود. صيانت از هويت فرهنگي سينماي نجيب ايران در عرصههاي ملي و بينالمللي همچون گذشته، با تجديد ساختار جشنوارهها در ابعاد سخت افزاري اعم از ساختار، استراتژي و سيستمها و ابعاد نرم افزاري اعم از ارزشهاي مشترک، سبکها، مهارتها و سرمايه انساني قابل پيگيري است. اين حرکت ميتواند با هدف به روزآوري و سالم سازي چرخه اقتصادي سينماي ايران انجام شود، زنجيره ارزش فيلم در سه بعد «کارکرد رسانه اي»، «صنعتي» و «تجاري» فيلم مورد بازنگري قرار گيرد تا با حرکتي مبتني بر برنامه و دانش روز، زمينه آموزش و تربيت نقش هايي فراهم شود که بايد به طور بالقوه در اين زنجيره حضور داشته باشند اما صنعت فيلم ايران تاکنون آنها را ناديده گرفته است. پيشرفت هاي صورت گرفته در عرصه فناوري بر پيچيدگي صنعت فيلم و سينما و البته جشنوارهها افزوده است. با توجه به اين امر، زنجيره ارزش مي بايست به گونه اي اصلاح شود که ضمن اصلاح ساختار صنعت و به روز کردن جشنواره، محرک بازار و محرک سرمايه گذاري بر روي پروژههاي سينمايي باشد. اهميت اين جشنواره از باب آن است که علاوه بر در دست داشتن پرچم سينماي فرهنگي ايران در عرصه ملي و بينالمللي، زمينه ساز دستيابي به بازار فيلم کشورهاي مختلف بوده و بستر ايجاد بازارهاي جديد را نيز ميتواند براي ايران فراهم کند. از سه گام عمده «تحقيق و توسعه»، «توليد» و «بازرگاني و بازاريابي» تا به اين زمان، عمده تمرکز بر روي توليد بوده و امور مهمي مانند استفاده از روشهاي نوين تامين مالي در صنعت سينما، طراحي مدلهاي کسب وکار سينما، طرح هاي کسب وکار و بازاريابي و بهره گيري از تحقيقات بازار در جهت توسعه و رشد و تامين هدف تجاري سازي، بازارسازي و افزايش سهم بازار تقريبا ناديده گرفته شده اند؛ در حالي که در صنعت فيلم فارغ از ژانر و مضمون فيلمها، اين موارد از پايه اي ترين اموري هستند که براي موفقيت يک فيلم بايد به آنها پرداخته شود. ميتوان اميدوار بود با ايجاد زواياي جديد در صنعت فيلم ايران و ارائه جلوههاي جديدي از آن، ضمن يک حرکت برنامه ريزي شده و مبتني بر خلاقيت و دانش، برند به روزشده جشنواره فيلم فجر به سينماي ايران و دنيا عرضه شود.

با افتخار ميتوان گفت سينماي نوين ايران و محصولات متنوع و ارزشمند آن، امروز به چنان شکوه و بالندگياي رسيده که بهعنوان دستاورد انقلاب و در افکندن طرحي نو و ايجاد «گفتمان جديد» در سينماي دنيا مطرح است. در دهه نخست انقلاب اسلامي سه عامل باعث شد تا فيلمهاي ايراني، آن چنانکه بايد و شايد، در مجامع بينالمللي عرضه نشوند: توليدات معدود قابلتوجه و مناسب، تعداد محدود جشنوارههاي فيلم بينالمللي و مهمتر از همه، فقدان مرکزي تخصصي که تمرکزي جدي در زمينه معرفي و ارائه فيلمهاي ايراني داشته باشد. اين امر در سال 1365 و با راهاندازي بخش بينالملل در بنياد سينمايي فارابي و تمرکز بر پخش تخصصي فيلمهاي ايراني محقق شد. در نيمه دهه 70، امور بينالملل بنياد سينمايي فارابي براي خروج از انحصار پخش پيشقدم شد و در ساماندهي بخش بينالملل در برخي سازمانهاي ديگر، همکاريهاي گستردهاي انجام داد. در آن سالها که کشور در وضعيت جنگي قرار داشت و رسانههاي خارجي، ايران را بهعنوان ناقض حقوق بشر و قوانين بينالمللي، متهم ميکردند، فيلمهاي ايراني با حضور در جشنوارههاي جهاني توانست مورد استقبال مجامع سينمايي جهان قرار بگيرد. در طي اين دوره براي اينکه فيلمهايي از ايران بتواند در جشنوارههاي معتبر بينالمللي حضور پيدا کند تا واقعيتهاي ايران را از دريچه سينما معرفي کنند، زحمات بسياري کشيده شد. مجله «تايم» در آخرين شماره سال 1999 ميلادي، در شماره ويژه «هزاره جديد»، با انتخاب فيلم «رنگ خدا» بهعنوان يکي از 10 فيلم برتر سينماي جهان، سينماي ايران را بهعنوان «قابل اتکاترين پايگاه صنعت فيلم هنري در جهان» معرفي کرد. از آن دوران به بعد، طي ادوار مختلف، سينماي ايران در تمامي جشنوارههاي رده الف خوش درخشيد. پيش از اين هم البته با حضور فيلمهاي کيارستمي و مهرجويي اين امر محقق شده بود. با اين حال، سينماي ايران براي اقتصاديتر و بينالمللي شدن بايد تلاش کند و با ارتقاي کيفيت توليد و برنامهريزي صحيح در عرصه بازرگاني در طول زنجيره ارزش فيلم، در بازارهاي بينالمللي صاحب سهم شود. سينماي ايران در سطح بينالمللي تا اندازه زيادي، بيشتر بهعنوان رسانه عمل کرده است تا اينکه بُعد اقتصادي آن مورد توجه قرار گيرد. فيلم ايراني در جشنوارهها بهخوبي ديده و عرضه ميشود ولي مهم اين است که در سالنهاي سينماهاي دنيا اکران شوند و درآمدزا باشند. البته نقدهاي جدي به نظريات فرهنگي غرب وجود دارد، «صنعت فرهنگ» بعد از جنگ جهاني دوم و در دايره مکتب فرانکفورت پردازش شد و براي توصيف صنعت قدرتمند فيلمسازي آمريکا بهوجود آمد. اينکه در دنياي امروز «شبکهسازي» صورت ميگيرد يا اينکه بررسي ميشود چه محصولي در چه سينمايي يا چه کتابي در چه انتشاراتي و در کجا بايد تکثير و توليد شود، بسيار تعيين کننده است. ما شهروندان يک جامعه جهاني هستيم که بايد مناسبات آن را در نظر بگيريم. در بحث صنايع فرهنگي بدين گونه نيست که بپنداريم تنها ضعفهاي فني و تکنيکي سبب ديده نشدن سينماي ايران در بازارهاي جهاني است. بحث بازرگاني و دستيابي به کانالهاي بينالمللي توزيع فيلم در سطح دنيا، يکي از موضوعاتي است که در طي سالهاي گذشته در سينماي ايران ناديده گرفته شده است. توليد فيلم با کيفيت و دستيابي به جايگاهي مطمئن در نامآشناترين و معتبرترين جشنوارههاي جهان تنها بخشي از فرآيندي است که در طول زنجيره ارزش فيلم بايد اتفاق بيفتد و به معناي تضمين اکران گسترده نيست. مسئلهاي که بايد به آن توجه کنيم اين است که فهرستهايي که از برترين فيلمها منتشر ميشود، لزوماً بر اساس کيفيت آن فيلمها نيست، بلکه متکي بر نياتي هستند که در پس آنها قرار دارند؛ چهبسا، فيلمهاي خوبي که هيچگاه نامي از آنها در اين فهرستها منتشر نميشود. از سوي ديگر، کمپانيهاي بزرگ فيلمهاي بزرگ جشنوارهاي را از سراسر دنيا خريداري ميکنند، اما همه آنها اکران موفقي ندارند. شايد قرار نيست که آن فيلمها ديده شوند. خريداري ميشوند تا از سوي کمپانيهاي ديگر براي اکران آنها اقدامي صورت نگيرد. توزيع جهاني فيلم مسئلهاي است که تاکنون آنطور که بايد در کشور ما جدي گرفته نشده است. برنامهريزي و چيدمان صحيح کانالهاي توزيع فيلمهاي ايراني در کشورهاي مختلف دنيا نيز به همان اندازه مهم است. صرف خريد فيلم ايراني از سوي يک کمپاني معتبر به اين نتيجه منتهي نخواهد شد که اکران گستردهاي را هم به دست خواهد آورد. نمايش فيلمهاي ايراني براي مخاطبان خارجي هميشه يک مسئله جدي بوده، حتي بخش خصوصي نيز با مساعدتهاي بنياد فارابي در مقاطعي به فکر توليدات مشترک بود تا از اين طريق اکران آثار در ساير کشورها انجام شود. چند تجربه پراکنده هم رخ داد، اما صادقانه بايد گفت سينماي فرهنگي ايران در مقابل سينماي تجاري آمريکا، هند و اروپا نتوانسته سهمي از اکران را در خارج از کشور به خود اختصاص دهد. عدم توجه به اين توفيق و عدم پيگيري راههاي قبلي، باعث شده است تا حضور در اين حوزه به آن رشد مطلوب نرسد. بايد اذعان کنم که ايران بهعنوان موفقترين کشور صادرکننده فيلم در حوزه کشورهاي خاورميانه و شمال آفريقا(MENA) براي مدتي طولاني در سالهاي متمادي در سه دهه اخير، کارکردي مناسب داشته است. سينماي ايران نشان داده که تحريمشکن است. بهرغم بروزِ جنگ هشتساله و محدوديتهاي گوناگون، کاري کرد تا خلاقيت جوانه بزند. سينماي نوين ايران مانند جوانههايي است که از دل سنگ روييد. اما فارغ از اين بحثها، توليد سينماي ايران بايد به نحو درست در کشورهاي ديگر ديده شود. سينماي ما ميتواند بازار خوبي در خاورميانه، آفريقا، آسيا، اروپا و کشورهاي مسلمان داشته باشد. اگر در سينما به برنامه بلندمدت جدي فکر شود ميتوان در عرصههاي فرهنگي خوش درخشيده و به نياز افکار و سلايق داخلي هم پاسخي در خور دهد. سينما ابزاري براي تبادل تجربههاي مشترک و فرهنگ ميان کشورهاست. در دنيايي که آشنايي، مفاهمه و گفتوگو با فرهنگهاي مختلف، ضرورتي اجتنابناپذير به حساب ميآيد، سينما ميتواند به جاي واقعيتگريزي و سلطهجويي، راهي بجويد به سوي حقيقت و دفاع از فرهنگهايي که از دل آزمونهاي بزرگ تاريخ سرفراز بيرون آمدهاند. اگرچه اصالتِ فرهنگي و هنري ايران ناب است و مزيت محسوب ميشود، اما تمايز و تفاوت در نگاه و رويکرد و ارائه در محتوا در صنعت سينما، مبناي رقابت است و حضور مؤثر در بازارهاي بينالمللي با متمايزسازي سينماي ايران رخ خواهد داد. در زمانهاي که سينماهاي دنيا در اختيار محصولات کارخانههاي روياسازي و شعارپردازي قرار گرفتهاند، فيلمهاي با اصالت ميتوانند با نوگرايي در ساختار، روايت و رويکرد اخلاقي و انساني به تجربههاي بشري در گذشته و حال، پاسخگوي نيازهاي مخاطباني باشند که از سينما انتظاري متفاوت دارند. سينماي نوين ايران در راه شکلگيري هنري متفاوت است که در برابر سلطه سينماي عوامگرايانه ميايستد و در چند دهه اخير، گام به گام با سينماهاي ارزشمند نقاط جهان به پيش آمده است. سينماي ايران از اواخر دهه هشتاد ميلادي، هميشه در بالاترين سطح رويدادهاي جهاني حضور داشته و اگر در دورهاي با بيمهري مسئولان برخي از جشنوارهها روبهرو شده، باز هم با استفاده از فرصتهاي موجود در عرصههايي مهم خوش درخشيده است. نَفسِ حضور پررنگ سينماي ايران در جشنوارهها و بازارهاي فيلم، نمودي از اعتبار و موفقيتي است که با اتکاي به آن و البته با پشتوانه قدرت فيلمسازان توانمند ايراني در چهار دهه گذشته، همواره سينما را در عرصه ديپلماسي عمومي، بهعنوان بهترين سفير کشورمان در مجامع جهاني مطرح کرده است. سينما بهعنوان يک رسانه تعيينکننده بهمنظور شکل دادن به تصاوير منحصربهفرد يک سرزمين در نگاه جهانيان و تبيين مناسبات فرهنگي و سياسي بين کشورها نقش غيرقابلانکاري دارد. در اين سالها عباس کيارستمي با فيلم «زندگي و ديگر هيچ»، مجيد مجيدي با فيلم «بچههاي آسمان»، رضا ميرکريمي با فيلم «زير نور ماه» و اصغر فرهادي با آثار متفاوت خود، در ميان خيل فيلمسازان و فيلمهاي راهيافته به جشنوارههاي معتبر جهاني، بر ديپلماسي فرهنگي تأثير گذاشتند. در زمان هجمه تبليغاتي دولت آمريکا عليه ايران، دلنوشته سينماگر ايراني هنگام اهداي جايزه اسکار توانست حس بخش عظيمي از ملت ايران را به جهانيان منتقل کند. زمان آن رسيده تا سينماي ايران نزد مخاطبان عام در سينماهاي جهان بيشتر از گذشته معرفي شود و فراهم شدن شرايط اکران فيلمهاي ايراني در سينماهاي خارج از کشور موجب خشنودي سينماگران ايراني و مخاطبان خاص خود خواهد بود. سينماي ايران از ورود به پروژههاي مشترک استقبال ميکند و بايد همکاريها در زمينه «توليد مشترک» با اولويت بهرهگيري از توان فني و هنري سينماگران ايراني توسعه يابد. منبع: ايرناپلاس، 19 آذر 1397

مديرعامل بنياد فارابي در يادداشتي به تکريم کارنامه هنري و فعاليتهاي اجتماعي جمشيد مشايخي پرداخت. به گزارش روابط عمومي بنياد سينمايي فارابي، عليرضا تابش همزمان با زادروز جمشيد مشايخي بازيگر پيشکسوت سينما، تئاتر و تلويزيون و برگزاري آيين بزرگداشت اين هنرمند در خانه هنرمندان، يادداشتي منتشر کرد. در متن اين يادداشت ميخوانيم:

مديرعامل بنياد فارابي در يادداشتي به تکريم کارنامه هنري و فعاليتهاي اجتماعي جمشيد مشايخي پرداخت. به گزارش روابط عمومي بنياد سينمايي فارابي، عليرضا تابش همزمان با زادروز جمشيد مشايخي بازيگر پيشکسوت سينما، تئاتر و تلويزيون و برگزاري آيين بزرگداشت اين هنرمند در خانه هنرمندان، يادداشتي منتشر کرد. در متن اين يادداشت ميخوانيم:

مديرعامل بنياد سينمايي فارابي نوشت: فيلم کوتاه و فيلمسازان نجيب اين عرصه، به برکت پويايي و پشتوانه فرهنگي سترگشان، همواره، نويدبخش سينمايي پرطراوت و با صلابت بوده و هستند. به گزارش ايسنا، عليرضا تابش همزمان با جشنوارهي فيلم کوتاه در ادامهي نوشتارش آورده است: «جشنواره بين المللي فيلم کوتاه تهران نيز مجالي است براي نمايش جديدترين و بهترينهاي فيلم کوتاه ايران و جهان و گفتگوي فرهنگي در باب سينماي آينده. مساعي هنرمندانهي نوجويان پرتلاش اين عرصه خطير را ارج مينهيم و از درگاه خداوند متعال، توفيقات و افتخارات روزافزون را براي دست اندرکاران اين رخداد فرهنگي آرزومنديم.» جشنواره ي فيلم کوتاه تهران تا 22 آبان ماه در پرديس سينمايي ملت ادامه دارد.

سينما به مثابه يک صنعت چندوجهي تخصصهاي بينارشتهاي زيادي را در خود جاي داده است و نقش نيروي انساني در آن نسبت به ساير صنايع خلاق برتري دارد. هر مديري در هر سطح از فعاليت، در سير تکامل و توسعه صنايع خود، فراز و فرودهاي بيشماري را تجربه کرده است که در عمده آسيبشناسيهايي که از اين روندها صورت گرفته است، نيروي انساني بعنوان مهمترين سرمايه، نقش پررنگتري نسبت به ساير سرمايههاي مشهود يا نامشهود در علل شکلگيري اين تحولات و افت و خيزها داشته است. ابزار سينما حاوي تکنيکها و فناوريهاي گوناگون است و استفاده از آنها نيازمند مهارتهاي علمي و حرفهاي در رشتهها و شاخههاي متفاوت فني و صنعتي ميباشد. از سوي ديگر توسعه بسياري از فناوريهاي جديد به ويژه در زمينههاي صوتي، تصويري و رايانهاي در جريان اشتغال و مكاشفه اهل فن و دانش در عرصهي سينما توسعه خواهد يافت، زيرا کانون آفرينش آثار هنري انديشههاي انساني هستند. به راستي سينما بعنوان يکي از ارکان فرهنگي بويژه در کشور ما، چقدر نسبت به منابع گرانقدر و نقش نيروي انساني توانمند در لايههاي مختلف، تمرکز و تاکيد داشته است؟ صنوف تخصصي سينمايي تا چه ميزان به اين دغدغه بعنوان يک اصل بنيادين توجه کرده اند؟ اساساً اين موضوع بايد در کانون توجه قرار گيرد يا خير؟ به گمان من پاسخ اين چراييها و سوالات در حلقه گمشدهاي بعنوان «خلاقيت و نوآوري انساني» نهفته است. هسته فکري که در نظامهاي اداري و بروکراتيک، گاه باعث کمرنگ شدن و بعضاً نابودي اين ثمره انساني سيال و انعطافپذير شده است. سرشت رابطه معنادار خلاقيت و انعطاف پذيري انسان و بهرهوري منابع انساني يک ديدگاه فکري است که بايد تلاش شود تا در جامعه سينمايي ما نهادينه شود زيرا عاملي است که دوام و بقاي سازمانهاي رسانهاي را در دنياي پر رقابت کنوني تضمين ميکند. برخورداري از نيروي انساني قوي و با تجربه در فرآيند توليد فيلم بهويژه فعاليتهاي پشتيباني چون صداگذاري، تدوين، فيلمبرداري و ... از توفيقات سينماي امروز ايران به شمار مي رود، اما پيشرفتهاي ما در زمينه تجهيزات کار و ابزار سينمايي بعضاً از ميزان پيشرفت در شکلگيري اين جريان در تربيت نظاممند نيروي انساني کمتر بوده است. حال با اين مفروضات بايد در مسير تقويت آموزش و تربيت منابع انساني گام هاي اساسي برداشت. سينماي ايران بهويژه در بخشهاي جديدتر خود ازجمله انيميشن و بازيهاي رايانهاي همانند ديگر بخشهاي كشور همواره به نيروي انساني متخصص در امور فني و توليدي نيازمند است. رشد و پيشرفت سريع و چشمگير فناوريهاي نوين و نيز تنوع در توليدات سينمايي و سرعت شتابنده كشورهاي صاحب صنعت سينما در به دست آوردن بــازار سينماي جهان سبب شده است كه آموزشهاي رسمي و غيررسمي سينمايي جايگاه ويژهاي در تأمين نيروي انساني بخش پيدا كنند. خلق فرصتهاي آموزشي و توانمندسازي از ديگر اقدامات زيربنايي در سينماي نوين ايران است، در كنار آموزشگاههاي آزاد سينمايي، دورههاي آموزشي عمومي و تخصصي انجمن سينماي جوانان ايران را ميتوان به عنوان يكي از داشتهها و ظرفيتهاي مهم حال حاضر سينماي كشور كه نقطه اتكاء و قوت سينماي ايران از لحاظ نيروي انساني است عنوان كرد. همچنين رويدادهاي آموزشي ديگري در قالب کارگاههاي آموزشي، کارگاهها و نشستهاي تخصصي براي آشنايي به دانش روز و دستاوردهاي جديد سينمايي به صورت تخصصي از سوي مدرسه ملي سينما و خانه سينما در طول سال برگزار ميشود. با اين حال بسياري از هنرستانهاي غيرانتفاعي و نيز مراکز آموزش عالي (دولتي و غيردولتي) بدون اطلاع از وضعيت بخش سينما و منابع انساني موردنياز آن، به آموزش هنرجويان و دانشجويان مبادرت ميورزند. آنچه در اين بخش حائز اهميت است، آن است که هيچگونه ارتباط تکميلي و ارگانيکي بين فعاليتهاي آموزشي مذکور وجود ندارد. شايد طرح اين نکته بتواند سرآغاز مطرح شدن ناگفتههايي باشد که بايد امروز بدان پرداخت. با رفع موانع توسعهاي و چارچوبهاي گذشته بايد از جذب و تشويق فرهيختگان و صاحبان دانش و تخصص براي ورود به عرصه سينما، حمايت شود و زمينه جذب نيروي انساني آموزش ديده در سينماي كشور بيش از گذشته فراهم شود. بايد اين پرسش مطرح شود که نسبت سينما و سرمايه انساني در دهه چهارم کجاست ؟ از اين رو بايد گفتماني موثر در سينما شکل بگيرد. بايد از ظرفيتهاي موجود ملي در راستاي حمايت بيشتر از استعدادهاي ناشناخته استفاده بهينه کرد و در اين عرصه «توانمندسازي و حمايت از صاحبان ايدههاي خلاقانه» را در اولويت قرار داد. بي ترديد ظهور قشري خلاق و ارزشآفرين در عرصه سينما رويا نيست و توسعه درونزا و پايدار لازمه تحقق آن ميباشد. منبع: روزنامه اعتماد، يکشنبه 13 آبان 1397، شماره 4224
