در پي درگذشت «خشايار الوند» هنرمند توانمند و فيلمنامه نويس سينما و تلويزيون، بنياد سينمايي فارابي در پيامي درگذشت اين هنرمند را به خانواده وي و جامعه هنري تسليت گفت. به گزارش روابط عمومي بنياد سينمايي فارابي، در پيام تسليت عليرضا تابش مديرعامل بنياد سينمايي فارابي آمده است: «انالله و انا اليه راجعون در نهايت تالم و اندوه فراوان، خشايار الوند يکي از فيلمنامه نويسان جوان و خوش قريحه سينما و تلويزيون درگذشت. اين هنرمند خلاق و توانمند، با نويسندگي و خلق آثاري ماندگار، به ويژه سريالهاي طنز، سالها خنده را بر چهره مردم سرزمين خود نشانده است. درگذشت مرحوم «خشايار الوند» را به فيلمساز پيشکسوتمان سيروس الوند، خانواده محترم و جامعه فرهنگي و هنري کشور تعزيت و تسليت عرض نموده، از درگاه پروردگار، علو درجات و آرامش ابدي مسئلت ميکنم. روحش شاد و يادش گرامي» خشايار الوند امروز، پنجشنبه ? اسفند به دليل ايست قلبي درگذشت. او نويسنده فيلمهايي چون مزاحم، برگ برنده، هر چي تو بخواي، کيش و مات و... بوده است. همچنين فيلمنامه سريالهاي چون «نقطه چين»، «شبهاي برره»، «مرد هزار چهره»، «مرد دو هزار چهره»، «قهوه تلخ»، «ويلاي من»، «پايتخت»، «عليالبدل»، «ديوار به ديوار» و… را هم برعهده داشت. پيکر زنده ياد خشايار الوند روز شنبه يازده اسفند ماه، ساعت ?? صبح از ساختمان شماره دو خانه سينما، در خيابان وصال تشييع و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) به خاک سپرده خواهد شد. مراسم ترحيم اين فيلم نامه نويس، روز دوشنبه ?? اسفند ماه ساعت ?? تا ??:??. در مسجد جامع شهرک غرب برگزار مي شود.
آخرین خبردو منتقد و نويسنده سينماي ايران با ارزيابي سينماي ژاپن بر اين مهم تاکيد کردند که سخت کوشي ويژگي منحصر بفرد سينماي اين کشور است و شکل گيري استوديوها را مي توان نقطه تفاوت سينماي کشورمان با ژاپن دانست. به گزارش روابط عمومي بنياد سينمايي فارابي، نشست تحليل و بررسي سينماي امروز ژاپن با حضور دکتر حميدرضا مدقق و رضا درستکار از کارشناسان سينما در سالن زنده ياد عباس کيارستمي برگزار شد. دکتر حميد رضا مدقق در ابتداي اين نشست اظهار کرد: نخستين تماس هاي ما با سينماي ژاپن در تلويزيون بود و در دهه 60 شاهد نمايش فيلم هاي ژاپني بوديم. وي با اشاره به نمايش فيلم هاي \\"ريش قرمز\\"، \\"هفت سامورايي\\" و \\"سرير خون\\" در تلويزيون ايران يادآور شد: اين آثار و فيلم هايي از اين دست براي ما در دوران نوجواني جذاب بودند. اين کارشناس و منتقد سينما عنوان کرد: تفاوت سينماي ژاپن و ايران در نظام استوديويي است و در ژاپن استوديوهاي فيلمسازي همزمان با ورود دوربين به اين کشور کار خود را آغاز کردند و امروز 4 استوديوي مهم و بزرگ فيلمسازي در ژاپن همچون توهو و کادوکاوا فعاليت دارند. مدقق با بيان اينکه مهمترين اختلاف ما و ژاپني ها در سينما شکل گيري استوديوها است تاکيد کرد: نظام استوديويي ژاپن به آنان اجازه مي دهد خلاقيت هاي خود را به عرصه ظهور برسانند؛ به عنوان نمونه اوزو ياسوجيرو و کنجي ميزوگوچي هريک خلاقيت هاي خود را دارند و در عين حال متفاوت از يکديگر هستند. مدقق ادامه داد: در 1928 ژاپن بيشتر از هر کشور ديگري فيلم توليد شده و بيش از يک دهه اين روند ادامه داشته است.
دو منتقد و نويسنده سينماي ايران با ارزيابي سينماي ژاپن بر اين مهم تاکيد کردند که سخت کوشي ويژگي منحصر بفرد سينماي اين کشور است و شکل گيري استوديوها را مي توان نقطه تفاوت سينماي کشورمان با ژاپن دانست. به گزارش روابط عمومي بنياد سينمايي فارابي، نشست تحليل و بررسي سينماي امروز ژاپن با حضور دکتر حميدرضا مدقق و رضا درستکار از کارشناسان سينما در سالن زنده ياد عباس کيارستمي برگزار شد. دکتر حميد رضا مدقق در ابتداي اين نشست اظهار کرد: نخستين تماس هاي ما با سينماي ژاپن در تلويزيون بود و در دهه 60 شاهد نمايش فيلم هاي ژاپني بوديم. وي با اشاره به نمايش فيلم هاي \\"ريش قرمز\\"، \\"هفت سامورايي\\" و \\"سرير خون\\" در تلويزيون ايران يادآور شد: اين آثار و فيلم هايي از اين دست براي ما در دوران نوجواني جذاب بودند. اين کارشناس و منتقد سينما عنوان کرد: تفاوت سينماي ژاپن و ايران در نظام استوديويي است و در ژاپن استوديوهاي فيلمسازي همزمان با ورود دوربين به اين کشور کار خود را آغاز کردند و امروز 4 استوديوي مهم و بزرگ فيلمسازي در ژاپن همچون توهو و کادوکاوا فعاليت دارند. مدقق با بيان اينکه مهمترين اختلاف ما و ژاپني ها در سينما شکل گيري استوديوها است تاکيد کرد: نظام استوديويي ژاپن به آنان اجازه مي دهد خلاقيت هاي خود را به عرصه ظهور برسانند؛ به عنوان نمونه اوزو ياسوجيرو و کنجي ميزوگوچي هريک خلاقيت هاي خود را دارند و در عين حال متفاوت از يکديگر هستند. مدقق ادامه داد: در 1928 ژاپن بيشتر از هر کشور ديگري فيلم توليد شده و بيش از يک دهه اين روند ادامه داشته است.

سينماي امروز ژاپن با حضور دکتر حميدرضا مدقق و رضا درستکار به بهانه نمايش فيلم «اوشين» مورد ارزيابي قرار ميگيرد. به گزارش روابط عمومي بنياد سينمايي فارابي، نمايش آثار سينماي ژاپن به مناسبت نودمين سالگرد روابط ديپلماتيک اين کشور و جمهوري اسلامي ايران عصر سه شنبه در سالن زندهياد عباس کيارستمي بنياد سينمايي فارابي آغاز شد و در نخستين روز اين رويداد فيلم «صداي استادش» به نمايش درآمد. در ادامه نمايش آثار امروز سينماي ژاپن، امروز چهارشنبه 8 اسفند فيلم سينمايي «اوشين» به کارگرداني شين توگاشي به صورت زيرنويس با زبان اصلي در سالن زنده ياد عباس کيارستمي از ساعت 18 به نمايش در ميآيد. همچنين از ساعت 17 با حضور دکتر حميدرضا مدقق و رضا درستکار از منتقدان و کارشناسان امور سينمايي، سينماي امروز ژاپن مورد ارزيابي قرار ميگيرد. بر اساس برنامه، پنجشنبه از ساعت 15 فيلم «رادولف گربه سياه» به کارگرداني کُني هيکويوما به نمايش در مي آيد و سپس ساعت 17 و 30 نيز فيلم «گربه سامورايي» به کارگرداني يوشيتاکا ياماگوچي نمايش داده خواهد شد. ورود علاقمندان براي تماشاي آثار سينماي ژاپن آزاد است.

مديرعامل بنياد سينمايي فارابي در مراسم نمايش آثاري از سينماي ژاپن در سالن زندهياد عباس کيارستمي با اشاره به خاستگاه فرهنگ مشرق زمين عنوان کرد: رجوع به فرهنگ و تمدن شرقي درک و فهم تاريخ و هستي انسان را ممکن ميسازد. به گزارش روابط عمومي بنياد سينمايي فارابي، مراسم افتتاحيه نمايش آثار سينماي ژاپن به مناسبت نودمين سالگرد روابط ديپلماتيک اين کشور و جمهوري اسلامي ايران عصر سه شنبه در سالن زنده ياد عباس کيارستمي بنياد سينمايي فارابي برگزار شد. در ابتداي اين مراسم «عليرضا تابش» مديرعامل بنياد سينمايي فارابي خطاب به وزير مختار سفارت ژاپن در ايران، اهالي فرهنگ و هنر و ميهمانان اين مراسم اظهار کرد: مقدم شما را در بنياد سينمايي فارابي به مناسبت رويداد نمايش فيلمهاي سينمايي امروز ژاپن متقارن با نودمين سالگرد روابط ديپلماتيک ايران و ژاپن گرامي ميدارم. وي يادآور شد: با اينکه روابط رسمي سياسي ايران و ژاپن با انعقاد قرارداد مودت در سال 1308 خورشيدي برقرار شد، ليکن پيوند دوستي و روابط بازرگاني و فرهنگي به ساليان بسيار دور باز ميگردد؛ پيوندي که تاثير خود را بر روي هر دو فرهنگ و تمدن برجا نهاده است. مديرعامل بنياد سينمايي فارابي تصريح کرد: سرزمين آفتاب (نيهون Nihoon) زادگاه نور و خورشيد است؛ مشرق که با «سر منشاء و سرچشمه» هم ريشه است، به درستي نکته ظريفي را يادآور ميشود: اگر کسي در پي کشف و رسيدن به سرچشمه و سر منشاء ( تمدن بشري) است، ميبايد به مشرق رجوع کند.

مديرعامل بنياد سينمايي فارابي در مراسم نمايش آثاري از سينماي ژاپن در سالن زندهياد عباس کيارستمي با اشاره به خاستگاه فرهنگ مشرق زمين عنوان کرد: رجوع به فرهنگ و تمدن شرقي درک و فهم تاريخ و هستي انسان را ممکن ميسازد. به گزارش روابط عمومي بنياد سينمايي فارابي، مراسم افتتاحيه نمايش آثار سينماي ژاپن به مناسبت نودمين سالگرد روابط ديپلماتيک اين کشور و جمهوري اسلامي ايران عصر سه شنبه در سالن زنده ياد عباس کيارستمي بنياد سينمايي فارابي برگزار شد. در ابتداي اين مراسم «عليرضا تابش» مديرعامل بنياد سينمايي فارابي خطاب به وزير مختار سفارت ژاپن در ايران، اهالي فرهنگ و هنر و ميهمانان اين مراسم اظهار کرد: مقدم شما را در بنياد سينمايي فارابي به مناسبت رويداد نمايش فيلمهاي سينمايي امروز ژاپن متقارن با نودمين سالگرد روابط ديپلماتيک ايران و ژاپن گرامي ميدارم. وي يادآور شد: با اينکه روابط رسمي سياسي ايران و ژاپن با انعقاد قرارداد مودت در سال 1308 خورشيدي برقرار شد، ليکن پيوند دوستي و روابط بازرگاني و فرهنگي به ساليان بسيار دور باز ميگردد؛ پيوندي که تاثير خود را بر روي هر دو فرهنگ و تمدن برجا نهاده است. مديرعامل بنياد سينمايي فارابي تصريح کرد: سرزمين آفتاب (نيهون Nihoon) زادگاه نور و خورشيد است؛ مشرق که با «سر منشاء و سرچشمه» هم ريشه است، به درستي نکته ظريفي را يادآور ميشود: اگر کسي در پي کشف و رسيدن به سرچشمه و سر منشاء ( تمدن بشري) است، ميبايد به مشرق رجوع کند.

معاون بين الملل بنياد سينمايي فارابي درباره همکاري اين بنياد با سفارت ژاپن و نمايش آثاري از سينماي امروز ژاپن توضيحاتي را ارائه کرد. دکتر رائد فريدزاده، معاون امور بينالملل بنياد سينمايي فارابي، در گفتوگو با ايسنا، درباره نمايش فيلمهايي از سينماي ژاپن اظهار کرد: به مناسبت نودمين سالگرد روابط ديپلماتيک کشورهاي ايران و ژاپن برنامهاي مشترک براي نمايش آثار سينماي ژاپن درنظر گرفته شده است. وي در ادامه گفت: فيلمهايي از سينماي امروز ژاپن از ? تا ? اسفند با همکاري بنياد سينمايي فارابي و سفارت ژاپن در سالن زنده ياد عباس کيارستمي نمايش داده خواهد شد. دبير شوراي عالي بينالملل سينماي ايران با اشاره به نحوه انتخاب آثار براي نمايش در اين سه روز اظهار کرد: تلاش شده تا فيلمهايي که در سالهاي اخير توليد شدهاند طي اين سه روز نمايش داده شوند؛ همچنين اين آثار بر اساس تنوع ژانر و موضوع انتخاب شده تا علاقهمندان به سينماي ژاپن را جلب کند. فريدزاده ضمن دعوت از علاقه مندان جدي سينما براي تماشاي آثار سينماي امروز ژاپن، اظهار اميدواري کرد که دوستداران و مخاطبان سينما از اين فرصت به وجود آمده استفاده و بهره کافي را ببرند. وي گفت: روز سه شنبه ? اسفند، فيلم «صداي استاد او» به کارگرداني هيرو يوکي ايتايا، عصر چهارشنبه ? اسفند، فيلم «اوشين» به کارگرداني شين توگاشي و عصر پنجشنبه ? اسفند، نيز فيلمهاي «رادولف گربه سياه» به کارگرداني کُني هيکو يوياما و «گربه سامورايي» به کارگرداني يوشيتا ياماگوچي در سالن زنده ياد عباس کيارستمي بنياد سينمايي فارابي براي علاقهمندان به نمايش درخواهد آمد. دکتر رائد فريدزاده در پايان اظهار کرد: در دوره جديد فعاليتهاي معاونت بينالملل بنياد سينمايي فارابي، برنامههايي از اين دست که در قالب تعامل با کشورهاي دوست و صاحب هنر صنعت سينما، بيش از پيش در دستور کار قرار خواهد داشت.

حسين شيخ الاسلامي: به نظرم ماجرا کمي عميقتر است. ما در دو بعد و دو جنبه مشکلات ساختاري داريم که بين اهالي سينما و ادبيات پيوند برقرار نميشود. يک وجه، وجه کسبوکاري است و وجه ديگر، وجه نظريتري است. در وجه کسبوکاري بين صنعت سينما و ميزان فراگيري و ادبيات و ميزان فراگيري آن ناهمگوني وسيعي داريم. ناموفقترين فيلمها در اکران به صورت معمول بين 30 تا 50 هزار بيننده را در کشور دارد. اما با 30 هزار خواننده آن نويسنده به ستارههاي ادبيات ايران تبديل ميشود. بنابراين بين صاحبان صنايع فيلم، ادبيات مزيتي ندارد. نيل گيمن را در نظر بگيريد که کارهايش به صورت اقتباسي توليد ميشود اما اين نويسنده ميليونها مخاطب دارد و اقتباس از آن توجيه اقتصادي دارد. بنابراين اقتباس از نويسندهاي که حدود 3000 خواننده دارد، توجيه اقتصادي ندارد و دليل اين امر هم ضعف ساختاري صنعت نشر است. ما متاسفانه صنعت نشرمان وابسته به رانت هاي دولتي و وابسته به حداقل تيراژ است. ناشران ميل و شهوت بزرگشدن و صنعتي شدن ندارند بر خلاف سينما که از قطبهاي توليد ثروت در حوزه فرهنگ است. اين مساله عدم تقارني به وجود آورده که بايد به لحاظ ساختاري حل شود. صنعت نشر بايد نويسندگان را براي اين کار تربيت کند به عنوان مثال در دنيا سرويراستار در مواجهه با داستاننويس اختيارات زيادي دارد که گاهي پايان داستانها را عوض کردهاند و گاهي همين سرويراستاران نويسندگان را از پاورقينويسي بالا کشاندهاند، اما در ايران سرويراستار عملا اختياري ندارد که امري بسيار غيرحرفهاي و نامعقول تلقي ميشود. از سوي ديگر بايد پرزنت مناسبي درباره پتانسيلهاي ادبيات براي سينماگران شود. سينماگران براي محتواي ادبيات در ايران به سراغ اثر ميآيند که درست نيست و در دنيا اولين دليل براي اقتباس از اثري، حجم مخاطبان آن اثر است. سينماگران ما بايد توجيه شوند که ادبيات ما شايد حجم زيادي از مخاطب فراگير نداشته باشد اما پتانسيلهايي دارد که اين پتانسيلها به شکل جدي سينما را ياري خواهد داد. زمينه دوم تاريخي و نظري است. ادبيات از حوزههاي دوزيست فرهنگي است که يک پاي آن در فضاي سرگرمي و پاي ديگرش در فضاي روشنفکري و توليد معنا براي جامعه است. به دلايل شرايط اجتماعي خاص کشورمان که خودش بحث درازي دارد، ادبيات ما وظيفه روشنفکري را از قديم به عهده داشته است. از مشروطه تا به حال فعالان سياسي ما اديب بودند و ادباي ما سياسي بودند تا همين امروز که بسياري از داستاننويسان ما داعيه روشنفکري دارند و درصدد مفهومآفريني براي جامعه هستند. ما تقريبا تمام بحرانهايمان به جاي اينکه در فلسفه تفسير شود، در ادبيات تفسير ميشود. به عنوان مثال آن نهاد فکري که جنگ جهاني را قاببندي و تحليل ميکند فلسفه است اما در ايران و بسياري از کشورهاي آمريکاي لاتين اين وظيفه به عهده ادبيات است. که نتيجه آن دور شدن ادبيات از فضاي اينترتينمنت و سرگرمي است. يعني ستارههايي که در اين حوزه به وجود ميآيند ستارههايي نيستند که ادبيات ابجکتيو خلق کنند و درنتيجه ستارههاي سرگرمکنندهاي نيستند. به عنوان مثال صادق هدايت در ادبيات مدرن دوره اول و هوشنگ گلشيري در ادبيات مدرن دوره ميانه مثالهايي از اين دست ستارگان ادبي هستند. دوستاني که در نشرهاي روشنفکري کار ميکنند و مدعي ادامه راه اينها هستند در حال حاضر رگ اصلي ادبيات را در دست دارند. در اين دوران اين نوع ادبيات را سرگرمي ناميدن نيز توهين به اين قشر محسوب ميشود به طوريکه به شکل ريشهاي پنبه ادبيات عامهپسند را زدهاند و به سختي به سينما تن ميدهند و آن را متعلق به امثال فهيمه رحيمي ميدانند. ما به شکل بنياديني از عامهپسند و مردمدوست بودن ادبيات فرار کردهايم. هوشنگ مرادي کرماني از نوادري است که از اين مهلکه جان سالم به در برده است. در نتيجه اين دو دليل را که کنار هم قرار بدهيم، زيرساخت مشکلات اقتباس را فهميدهايم. از چنين زيرساختي است که اتفاقات اينچنيني رخ ميدهد. در رابطه با رفع اين مشکل چه راهکارهايي پيشنهاد ميکنيد يعني چاره کار پرورش ادبيات عامهپسند و بردن آن به سمت ادبيات مردمدوست است؟ حسين شيخالاسلامي: در موضع بنيادي مانند فارابي بايد ظرفيتهاي ادبيات براي سينما پرزنت شود. نويسندگان عادت ندارند اسم خود را بر سر در سينما و بر بيلبوردها ببينند اين امکاني است که سينما به ادبيات ميدهد تا از اين فضاي نخبهگراي شديد خود فاصله بگيرد و به نظرم مديران سينمايي مي توانند بخشي از ادبيات را که شهوت ديده شدن دارد به سينما بکشانند و دوم اينکه صاحبان صنايع را گرد هم آورند. به جاي اينکه ما خودمان را درگير نويسنده کنيم بايد به سراغ نهادهاي مربوطه برويم. شيخالاسلامي: اقتباس تنها معطوف به آثار ادبي براي سينما نيست و از آثار سينمايي براي ادبيات هم ممکن است. خيلي اوقات سينما پتانسيل بيشتري براي تبديل شدن به ادبيات دارد. هر اثري که نوشته ميشود يک صاحب حقوقي دارد به نام ناشر که همارز تهيهکننده در سينما است. به عنوان مثال آقاي هاشمينژاد به طور متوسط با 60 نويسنده سروکار دارد و سياستهاي خود را به آنها ابلاغ ميکند و من نويسنده ميفهمم که اگر افق کار من را چاپ کند، به مراتب شان بالاتري پيدا ميکند. بنابراين اگر مدير سينمايي ميخواهد سراغ اقتباس برود بايد به جاي دعوت از نويسندگان، ابتدا با صاحبان نشر همفکري کند و همچنين دفاتر سينمايي. اين دو نهاد به عنوان جريانبخش و تسهيلگر اگر منطق يکديگر را بفهمند، قابليت مديريت خلق اثر را دارند. پشت صحنه نشر ما در بخش ترجمه و تاليف کساني هستند که اطلاع خوبي از بازار دارند و بيزنس مدلهاي صنعت نشر را طراحي ميکنند و عموما نويسندگان تصوري از اين فضاي مديريتشده ندارند. در اين راستا در نظر بگيريد که چگونه در دهه 60 ناگهان شعر شکوفا شده و قصه رانده ميشود و در نيمه دوم دهه هفتاد نسل جديدي که در دهه 60 توليد کرده را در بازار نشر ميبينيم. اگر سراغ حرفهاي ناشراني مانند کياييان و قدياني و هاشمي نژاد برويم و تاريخ شفاهي نشر را بنويسيم متوجه ميشويم که يک وزيري بوده که تشخيص داده در فضاي نشر بايد چنين اتفاقي بيفتد. نويسنده و فيلمساز حلقه آخر اين ارتباطند و ما بايد صنايع را با هم آشتي بدهيم. اتفاقا برخي از نويسندگان و سينماگران مانند گلي ترقي و داريوش مهرجويي روابط دوستانه خوبي هم داشتهاند اما مهم اين است که ناشر و تهيهکننده بتوانند با هم به توافق برسند. نقش ناشران در اين ميان پررنگتر است يا پديدآوردندگان؟ مسعود نقاشزاده: آقاي شيخ الاسلامي به درستي درباره ضعف بنيه صنعت نشر در ايران صحبت کردند. اما اين ضعف، تنها ضعف ذاتي و نفسي نيست و بخشي از آن حاصل زمينهاي است که صنعت نشر و خصوصا نشر ادبيات داستاني در آن زيست ميکند. زمينه حيات صنعت نشر، همين جامعهاي است که ما در آن زندگي ميکنيم. اگر واقعبينانه نگاه کنيم، هم جامعه توليدکننده و هم جامعه مصرفکننده کتاب در ايران، ادبيات داستاني را ساحت روشنفکري تلقي کرده و ميکنند. بنابراين يک مجموعه داستان يا يک رمان اغلب به عنوان يک محصول سرگرمکننده نگريسته نميشود. براي همين است که در اين گفتمان، آثار ادبيات داستاني را غالبا يک محصول کاملا روشنفکري ميدانند و واژه عامهپسند- به معناي فراگيربودن آن- به يک صفت تحقيرآميز تبديل ميشود. اينجا حرف از اقتضائات متفاوت صنعت و فرهنگ است زيرا عليرغم برخي همسازيها، اين دو در لايههاي زيرين خود با هم متنافرند. منظورم اين نيست که تحت هيچ شرايطي با هم کنار نميآيند اما به سادگي هم همنشين نميشوند، زيرا مقاصد متفاوتي دارند. پديدآورندگان فرهنگي در هر عرصه و رشتهاي، اولين صفتي که براي کار خود انتخاب و به آن افتخار ميکنند، صفت فرهنگي و هنري است و اتفاقا اگر قصد تحقير اثري را داشته باشند واژه تجاري يا در سينما گيشهاي را به کار ميبرند. در حالي که در صنعت سينما گيشه يعني مخاطب. در اين زمينه ميتوان بحث تئوريک هم کرد. در نظر بگيريد هنگامي که رمان «هري پاتر» به عنوان فرصتي براي اقتباس سينمايي تلقي ميشود، يکي از دلايلش اين است که خيل مخاطب ميليوني در سراسر جهان داشته است. پس مخاطب ميليوني رمان، به احتمال بسيار، مشتري تضمين شده مجموعه فيلمهاي «هري پاتر» هم خواهند بود. البته مهم است که فيلم انتظارات مخاطب رمان خوانده را برآورده سازد. ما بايد تصميم بگيريم که تعريف و منظور ما از سينما، يک محصول هنري روشنفکري و مناسب ذائقه جشنوارههاست يا يک محصول جذاب براي مخاطب و فروختن که لازمه تداوم هر صنعت است. به عنوان مثال، فيلمسازي که هدفش تحسين در جشنوارههاي هنري و خاص است و اگر مردم هم فيلم او را نبينند برايش کوچکترين اهميتي نداشته باشد؛ سينما را صنعت تلقي نميکند. شناخت سلايق و علايق جامعه و ايستادن در نقطهاي که هم بتوان حيثيت فرهنگي داشت هم اقبال تجاري، کاري بس دشوار است و فکر نميکنم هيچ پديدآورنده اثر فرهنگي نخواهد اين دو را با هم داشته باشد. رشد توامان فرهنگ و صنعت در سينما، شايد مهمترين هدف در سياستگذاريهاي فرهنگي است. البته نبايد فراموش کرد که گفتمان مصرف است که به گفتمان توليد شکل ميدهد. به عنوان مثال جامعه مصرف کننده و توليد کننده کتاب در ايران امروز، به اين توافق رسيدهاندکه تيراژ کتاب به 500 نسخه برسد. چون همينطور که آقاي شيخ الاسلامي گفتند ادبيات براي کساني محملي براي بازنمايي حيثيت فرهنگي است. چه براي سياستگذار چه براي کساني که در اين صنعت مشغول به کارند. آيا ميتوان گفت داستانهايي که امروز نوشته ميشوند ظرفيت بيشتر خوانده شدن ندارند؟! پس فقط عدم آشنايي نويسندگان و صنعت نشر با سينما نيست که اقتباس سينمايي در ايران رونق ندارد. من فکر ميکنم همچنان در حوزه فرهنگ و ادبيات نسبت نگاه احترامآميزي نسبت به سينما وجود ندارد. روشنفکران و اهل فرهنگ، در دهه اول قرن بيستم، سينما را يک سرگرمي نازل و عامهپسند محسوب ميکردند و آن را در حد نمايشهاي ارزانقيمت پيش پا افتاده ميشمردند. آنها کسر شان خود ميدانستند که همراه با مردم عادي در سالن سينما بنشينند و فيلم تماشا کنند. اولين بار نظريهپردازاني مانند هوگو مانستربرگ بودند که ارزشهاي هنري و زيباشناختي سينما را تبيين و و در باره سينما به عنوان يک هنر نظريهپردازي کردند. بحث ما در باره جريان غالب اقتباس در سينماي ايران است اما با اين همه ميدانيم که نويسندگاني مانند آقاي مرادي کرماني و خانم ترقي هم وجود دارند که از آثارشان اقتباس سينمايي صورت گرفته اما تعدادشان بسيار کم است. جريان غالب ادبيات داستاني معاصر، سينما را به عنوان عرصه تجارتي پيش پا افتاده مينگرند و البته مصاديق زيادي هم براي تأييد اين نگاه وجود دارد. درنتيجه، بايد بپذيريم که دگرگوني صنعت نشر يا رويکرد پديدآورندگان در حوزه ادبيات داستاني، بسيار وابسته به جامعه مصرفکنندگان است. برخي در اين موارد عدم استقبال از کتاب و محصولات فرهنگي را عنوان ميکنند و جامعه را نيز در خلال آسيبشناسي چنين مواردي دخيل ميدانند. حسين شيخالاسلامي: جامعه ما در حال گذار است و جامعهاي که است که برخلاف آنچه گفته ميشود به شدت از فرهنگ تغذيه ميکند. اما شعاري هست که ميگويد جهاني فکر کن بومي بيانديش. ما برعکس اين گفته عمل ميکنيم. مردم ما به شدت فيلم ميبينند اما نه فيلم ايراني و فيلم قاچاق. مصرفکننده چيزي هستند که در چرخه توليد فرهنگي کشور نيست. به عنوان مثال روزي که فصل جديد «بازي تاج و تخت» ميآمد جامعه ايران ملتهب بود حتا راننده تاکسي هم از آن اطلاع داشت و به فاصله يک ساعت بعد از انتشار نه تنها نسخه غيرقانوني آن در ايران بود بلکه زيرنويس فارسي هم داشت و اين به دليل جامعهاي است که به شدت از فرهنگ استفاده ميکند. در اين جامعه در حال گذار صنعت نشر و سينماي آن همگام با اين تغييرات حرکت نميکند که گاهي اوقات دلايل اقتصادي هم دارد به عنوان مثال مکانيسمي هست که به طور عادي 500 تا 800 جلد کتاب از هر ناشر ميخرد. از هر ناشري بپرسي يک کتابت چند هزار نسخه بفروشد يا بيست عنوان از کتاب هايت هر کدام 500 نسخه؟ بيترديد جواب ميدهد هر عنوان کتاب 500 نسخه. اصطلاحي در صنعت نشر وجود دارد که ميگويند يک کتاب را سفيد هم چاپ کني 500 نسخه آن به فروش ميرود. پس طبيعي است که در چنين سيستمي ناشران گنجشکروزي باقي ميمانند و نيازي به تبليغات براي کتاب خاصي نميبينند. اينها دلايلي فراتر از مسائل فرهنگي است که صنعت نشر ايران را پايين نگه داشته است. اما وقتي اين دغدغهها وجود دارد انتظار ميرود که فضاي مديريت فرهنگي هم به سمت سالمسازي اين حوزه تلاش کند و تا جايي که اطلاع دارم در بنياد فارابي اين اتفاق در حال وقوع است؛ از جمله فعاليتهايي درباره صنعت سينما و ارتباطش با دنياي ادبيات در حال انجام است تا فيلترهايي که از واقعيت به دورند دست از سينما بردارند و مناسبات واقعيتر به آزمون گذاشته ميشوند که درنهايت تمام اينها تاثير خود را در حوزه اقتباس به جا خواهد گذاشت. مهمترين نکته براي انتخاب اثر جهت اقتباس سينمايي چيست و مواردي که بايد در اين انتخاب لحاظ شوند کدامند؟ مسعود نقاشزاده: من فکر ميکنم براي کمک به حوزه ادبيات داستاني براي اقتباس سينمايي، اول از همه بايد داستانهايي انتخاب کنيم که بتوانيم بر اساس آنها فيلم خوب بسازيم. يعني مسيرهايي را طراحي کنيم که به فيلم خوب منجر ميشوند. فيلم خوب هم فيلم جذابي است که هم مردم آن را ميبينند و هم چيزي براي عرضهکردن دارد؛ يعني داستاني که چه از نظر دراماتيک و چه از نظر تماتيک و چه از منظر زيباشناسي سينما چيزي براي عرضه دارد. اقتباسي که مردم را به سالن سينما نياورد نه به سينما کمک ميکند نه به ادبيات. اقتباسي که موجب توسعه صنعتي و فرهنگي سينما نشود کمکي به هيچ کدام از اين دو رسانه نميکند. مهم اين است که ما بتوانيم با ادبيات، ظرفيتهاي تازهاي به سينما اضافه کنيم و شايد آن ظرفيتهاي تازه در فراگردي دوباره خودشان به ظرفيت جديدي براي ادبيات تبديل شوند. اين امکان بايد با گامهاي عملي محقق شود. در يک سال گذشته در شوراي اقتباس بنياد فارابي تلاشمان اين بوده که به صورت واقعي به سمت توليد محصول سينمايي مبتني بر ادبيات برويم به شرط اين که فرصت و جذابيت جديدي را وارد سينما کنيم. سينماي امروز بيش از هر چيز، نيازمند داستان خوب و جذاب و پيشرفت در زمينه داستانگويي است و کجا بهتر از ادبيات که در اين زمينه با سينما مشارکت کند؟ بنابراين اگر بتوانيم زمينه توليد فيلمهايي را فراهم کنيم که هم واجد حيثيت فرهنگي باشند و هم قابليتهاي يک محصول صنعتي را داشته باشند، انشاءالله در اين زمينه هم توفيقاتي پيدا خواهيم کرد. حسين شيخالاسلامي: من فکر ميکنم ما در آستانه تحولي در صنايع فرهنگي هستيم و اميدوارم پيوند بين ادبيات وسينما يکي از دستاوردهاي همين انقلابي باشد که در آستانه چهل سالگي اش ايستادهايم. پيش بيني سخت است اما ميتوان از فعاليتهاي بنياد فارابي و نهادهاي مشابه اينگونه استنتاج کرد که مجموعه مديريت دولتي فرهنگ نيز به اين نتيجه رسيده که اوضاع را ارگانيکتر واقعيتر و طبيعيتر کند.

معاون فرهنگي و پژوهشي بنياد سينمايي فارابي در ميزگرد بررسي وضعيت اقتباس در سينماي ايران گفت: توجه به اقتباس از ادبيات داستاني براي سينما و برخي روندهاي اجرايي مرتبط با آن، مانند برگزاري شوراهاي اقتباس در بنياد فارابي قدمتي ديرينه دارد. اولين گام براي يک اقتباس موفق سينمايي، به رسميت شناختن دگرديسي داستان در فرايند اقتباس به عنوان يک امر ضروري نزد داستان¬نويس و فيلمنامهنويس است. اما مساله مهم اين است که پيوند ميان سينما و ادبيات بايد بر اساس يک ضرورت تعريف شود. به گزارش خبرگزاري کتاب ايران (ايبنا) ميزگرد بررسي وضعيت اقتباس در سينماي ايران با حضور مسعود نقاشزاده؛معاون فرهنگي بنياد سينمايي فارابي و حسين شيخالاسلامي؛ نويسنده و پژوهشگر ادبيات کودک و نوجوان و از اعضاي تيم سايت سينماقصه، با هدف بررسي ضرورت اقتباس از آثار ادبي براي توليدات سينمايي، دلايل پايين بودن ميزان توليد فيلمهاي اقتباسي، راهکارهاي فراهمکردن زمينههاي اقتباس و مشکلاتي که بر سر راه آن قرار دارد، برگزار شد. اين ميزگرد همزمان با برگزاري سيوهفتمين جشنواره فيلم فجر به منظور بحث درباره سهم کم سينماي ايران از آثار اقتباسي و عدم رغبت فيلمسازان به اقتباس از ادبيات داستاني برگزار شد که موجب حذف سيمرغ بلورين اين بخش شده است. در ابتداي ميزگرد، درباره فعاليتهاي بنياد سينماي فارابي در زمينه ترويج اقتباس در سينما بحث شد و مدعوين درباره فعاليتهاي اين سازمان در جهت توليد آثار اقتباسي صحبت کردند. مسعود نقاشزاده: توجه به اقتباس از ادبيات داستاني براي سينما و برخي روندهاي اجرايي مرتبط با آن، مانند برگزاري شوراهاي اقتباس در بنياد فارابي قدمتي ديرينه دارد. در گذشته معمولا اين شوراها، داستانهايي را براي تبديل شدن به فيلمنامه بررسي و معرفي ميکردند و گاهي حقوق قانوني اين آثار براي اقتباس سينمايي نيز خريداري ميشد. در يک سال گذشته که من در فارابي حضور دارم نيز اين فعاليتها کماکان صورت ميگيرد. اما علاوه بر اين در اين مدت سعي کردهايم که هدفگذاري مشخصي را دنبال کنيم. مثلا به عنوان يک هدف، در پي آن هستيم که در طول يک سال تعداد معيني، مثلا ده عنوان فيلمنامه اقتباسي را سفارس بدهيم و تلاش کنيم از اين تعداد، حداقل دو فيلمنامه را که واجد جذابيت و ظرفيتهاي مناسب هستند به توليد برسانيم. بديهي است که ظرفيت و قابليتهاي سينمايي هر فيلمنامه فرصتهاي توليد آن را رقم ميزند. روند برگزاري اين جلسات چگونه است؟ جلسات شوراي اقتباس، معمولا هر سه هفته يکبار برگزار ميشود. در اين شورا، چند مسير براي دريافت پيشنهاد براي اقتباس سينمايي وجود دارد. يک مسير، بررسي داستانهاي پيشنهادي يا طرح و فيلمنامههاي اقتباسي است که فيلمنامهنويسان حرفهاي يا جوان ارائه ميکنند؛ مسير دوم بررسي داستانهايي است که اعضاي شورا پيشنهاد ميکنند، گاهي اعضاي جلسه بر اساس سلايق خود و ظرفيتهايي که در برخي داستانها تشخيص ميدهند، پيشنهاداتي را براي اقتباس مطرح ميکنند و مسير سوم بررسي پيشنهادات کارشناساني است که از ميان آثاري که ميخوانند، داستانهايي را جهت بررسي به جلسه پيشنهاد ميدهند. اين کارشناسان تيمهاي مجزاي اهل ادبيات و مطالعه هستند که داستانهايي را که مناسب اقتباس تشخيص ميدهند به اختصار معرفي و براي ما ارسال ميکنند. فعاليتهاي فارابي براي اقتباس به همين جا ختم نميشود. در شوراي سينماي کودک و سايت سينماقصه هم فعاليتهايي براي شناسايي ظرفيت ادبيات کودک آغاز شده تا از ادبيات کودک هم براي توليدات پروژههاي سينمايي بهرهبرداري شود. اما مساله مهم اين است که پيوند ميان سينما و ادبيات بايد بر اساس يک ضرورت تعريف شود. در جلسات آغازين دور جديد شوراي اقتباس، بنده اين پرسش را طرح کردم که چرا فکر ميکنيم اقتباس از ادبيات مهم است و آوردن داستان از حوزه ادبيات به سينما چه ضرورتي دارد. به نظرم اينها زيربناي بحث درباره اقتباس است که در ادامه بايد درباره اين ضرورتها بحث کنيم. مساله مهم اين است که بايد به صورت اصولي زمينههاي تئوريک و ريشههاي اقتباس سينمايي را بررسي کنيم و بدانيم اساسا چرا اقتباس سينمايي در سينماي ايران، مانند سينماي اروپا و آمريکا نتوانسته چندان پا بگيرد. در حوزه کودک و نوجوان پتانسيلهاي زيادي براي اقتباس وجود دارد. چه کارهايي ميتوان براي نيل به اين هدف انجام داد و وبسايت سينماقصه که پيشتر خبرهايي در مورد آن شنيدهايم، چه رويکردي به اقتباس دارد؟ حسين شيخالاسلامي: در حوزه کودک دو اتفاق ديگر هم در حال وقوع است. وبسايت سينما قصه نخستين پايگاه جامع بررسي کتابهاي منتشرشده بر اساس ميزان انطباق براي اقتباس سينمايي است. اين کتابها تقريبا تمام کتابهاي منتشر شده در حوزه کتابهاي کودک را شامل ميشود و در ايجاد اين فهرست از کتب «لاکپشت پرنده» نيز بهره برديم. برنامه ما اين است که در بازه زماني يک ساله اطلاعات کتابهاي 6 ساله اخير را وارد کنيم و به کتابهاي روز برسيم. دو جور سيستم راي گيري در اين وبسايت وجود دارد. يکي از آنها مربوط به کاربراني است که کتاب را مطالعه کردهاند و سيستم ديگر به منظور اعلام راي و نظر کارشناسان و داوري است. اميدواريم اين وبسايت به عنوان مرجعي براي ديده شدن کتابهايي که منبعي براي معرفي ندارند، تبديل شود و در انتهاي بهمن ماه سال جاري اين وبسايت افتتاح شود و بتوانيم معرفي مجموعه کتابهاي دهه 90 را به اتمام برسانيم. بحث ديگر دوطرفه کردن جريان اقتباس است که در حوزه کودک در حال پيگيري است. اقتباس تنها معطوف به آثار ادبي براي سينما نيست و از آثار سينمايي براي ادبيات هم ممکن است. خيلي اوقات سينما پتانسيل بيشتري براي تبديل شدن به ادبيات دارد تا ادبيات به سينما اما اين مساله به شدت مغفول مانده است. حوزه کودک به دليل قابليت بالايي که براي ارتباط با مخاطب دارد، فضاي مناسبي است براي دوطرفه کردن اين رابطه است. دو تا سه پروژه در همين راستا در حال انجام است و اميدواريم که کتابهاي اين بخش به همراه محصولات جانبي نوشته و منتشر شود و همچنين اميدواريم که به زودي اين محصولات را در سال 1398 ببينيم و رفاقت بيشتري بين سينما و ادبيات دست کم در حوزه کودک و نوجوان شاهد باشيم. توليدات سينماي ايران در سالهاي اخير نشان ميدهد ميزان اقتباس از آثار ادبي به شدت پايين است و عدهاي دليل اين امر را دعواي بزرگ ميان مسعود کيميايي و محمود دولتآبادي بر سر اقتباس از کتاب «آوسنه بابا سبحان» و فيلم خاک ميدانند. از اين جور اتفاقات که باعث کدورت ميان نويسندگان و سينماگران شده در تاريخ سينماي ايران کم نيست و کمتر نويسندهاي مانند هوشنگ مرادي کرماني سراغ داريم که آثارش به عنوان منبع خوبي براي اقتباس بيدردسر شناخته شود. دليل اين بيرغبتي سينماگران براي اقتباس و مشکلاتي که در پي اقتباس پيش ميآيد چه ميتواند باشد؟ مسعود نقاشزاده: اين موضوع را بايد از دو منظر نگاه کرد؛ اول ظرفيتهاي نمايشي ادبيات داستاني ايران و دوم ظرفيت هاي حقوقي طرفين ماجرا. درباره مورد اول بايد بگويم که نزد نويسندگان ايراني غالبا اين گرايش وجود دارد که اثر ادبي يک هويت مستقل و نهايي دارد و به همين دليل کسي حق دخل و تصرف در آن را ندارد. پيداست که اين روحيه با ذات اقتباس منافات دارد. زيرا جوهر اقتباس يعني برگرفتن، نه منتقل کردن تام و تمام چيزي از جايي به جاي ديگر. شخصا به داستاننويس اين حق را ميدهم که در ساحت يک اثر ادبي، جهاني را که خلق کرده محافظت کند. اين محافظت از يک اثر هنري و در اينجا ادبي، تنها مبتني بر دلبستگي عاطفي نيست، بلکه آرتيستيک هم هست و به نوعي محافظت از اثر در برابر مخدوش و معوج شدن است. حالا ماجرا را از سوي ديگر ببينيم. اگر فرض کنيم يک فيلمنامهنويس براي اقتباس به سراغ ادبيات برود، اصل اول او اين است که اثر ادبي بايستي امکان دگرگوني و تطبيق پذيري براي سينما را داشته باشد. مديوم ادبيات و سينما، ويژگيها و اقتضائات متفاوتي دارند. پس در انتخاب هر داستاني براي اقتباس، لازم است خصوصيت يک فيلم سينمايي که دراماتيک بودن است در آن انتخاب لحاظ شود. فيلمنامهنويس يا فيملساز، براي تحقق اين ويژگي، يعني تبديل کردن يک داستان ادبي به يک داستان سينمايي، نيازمند تغيير در دستمايههاي موجود به حد مناسب است. از اين رو، اولين گام براي يک اقتباس موفق سينمايي، به رسميت شناختن دگرديسي داستان در فرايند اقتباس به عنوان يک امر ضروري نزد داستاننويس و فيلمنامهنويس است. درست مثل اينکه ما بخواهيم بر اساس يک رويداد واقعي، فيلمنامهاي طراحي کنيم و همه واقعيت را در فيلمنامه پياده کنيم و عين همان را روايت کنيم! به قول ادوارد مورگان فورستر شما براي ساختن داستان، واقعيت را در جاهايي حذف و اضافه ميکنيد، در جاهايي کوتاه و فشرده ميکنيد و در جاهايي هم کش ميدهيد تا با اين دستمايه داستاني يک جهان داستاني و احتمالا واقعيت جديدي بسازيد. در اقتباس هم همينطور است. فيمنامهنويس حرفهاي ناگزير است براي ترجمان سينمايي يک اثر ادبي، تغييراتي در اثر اوليه ايجاد کند. اين که اين تغييرات در کدام سطوح و وجوه داستان اوليه ميتواند انجام گيرد، قابل بحث است. ميتوانيد در اين مورد از اقتباسهاي موفق جهاني هم مثال بياوريد؟ به عنوان مثال «دکتر ژيواگو» اثر بوريس پاسترناک، رماني خوشخوان با لايههاي متعدد سياسي، اجتماعي و تاريخي است. به همين ترتيب، فيلم دکتر ژيواگوي ديويد لين، در واقع تنظيم يک رمان براي سينماست. براي تنظيم يا بازتوليد يک داستان ادبي براي سينما، شما بايد مقتضيات مديوم مقصد را در نظر بگيريد. در اينجا آستانه تحمل نويسندگان مطرح ميشود. داستاننويسي که با سازوکار داستانگويي در سينما آشناست ميداند که اقتباس، تغيير هم به دنبال خود دارد. پس اگر داستاننويس بر حفظ فرم داستان خود در ساحت ادبيات اصرار بورزد، يا اقتضائات اقتباس را نميداند و به ضرورت تغيير واقف نيست يا ميداند و به دليل دلبستگيهاي آرتيستيک و فرهنگي در مقابل اين تغيير مقاومت ميکند. گاهي اين مقاومت در فيلمنامههايي که خود نويسندگان بر اساس آثار خود مينگارند نيز ديده ميشود. اين اقتضائاتي که هميشه سينماگران به آن اشاره ميکنند، دقيقا چيست؟ نقاشزاده: اولين گام براي يک اقتباس موفق سينمايي، به رسميت شناختن دگرديسي داستان در فرايند اقتباس به عنوان يک امر ضروري نزد داستاننويس و فيلمنامهنويس است. مديوم سينما با ادبيات تفاوت بسيار دارد و در اقتباس سينمايي از يک داستان، براي فرآيند تبديل مديوم، لاجرم مولفههايي بايد بازتوليد شوند. از سوي ديگر، هر اثري اقتضائاتي دارد. بسياري از آثار ادبي ارزشمند جهان، مناسب براي اقتباس سينما نيستند. زيرا گاهي توليد يک داستان در ساحت ادبيات، به دليل ويژگيهاي خاص زبان و ادبيت روايت، ويژگيهايي پيدا ميکند که در سينما قابل بازنمايي نيست و مابهازاي مناسبي ندارد. به همين دليل است که هيچکاک ميگويد داستانهاي درجه يک ادبيات به درد اقتباس نميخورند چون حداکثر توانش آنها در حوزه ادبيات اتفاق افتاده است. او معتقد است داستانهاي درجه دو و پاورقيها احتمالا بيشتر مناسب اقتباس هستند. پس خود داستان هم بايد داراي ويژگيهاي مناسبي براي اقتباس باشد. صرف نظر از فيلمهاي تجربي و خاص، سينما مديومي داستانگو، دراماتيک و عيني است. بنابراين چنين رسانهاي، رسانه مناسبي براي کاوش در احوالات ذهني يک شخصيت نيست. در سينماي داستاني، همه چيز با نمايشي شدن ارائه و تبديل به داستان ميشود. خاصيت درام اين است که همه چيز متکي به نمايشدادن است نه نقل کردن. تفاوت نمايشدادن و نقلکردن همان تفاوت سينما و ادبيات است. با اين حساب بايد بپرسيم که چند درصد از آثار ادبيات داستاني معاصر ايران مناسب اقتباس براي سينما هستند؟ به گمان من اين درصد، درصد پاييني است. برخلاف ادبيات داستاني معاصر آمريکا که به شدت براي اقتباس مناسبند و بلکه شمار زيادي از رمانها با هدف جلب توجه تهيهکنندگان سينما نوشته ميشوند. تقريبا هر کس که با سينما آشنا باشد ميداند که سينما و تلويزيون آمريکا در سطح گستردهاي از ادبيات بهره ميبرد و حدود 85 درصد از فيلم هاي اسکاري اقتباسي هستند. البته اين مربوط به سينماي معاصر نيست و در تاريخ سينما هر چه عقبتر ميرويم اين رد پا پررنگتر ميشود. ذکر همين نکته از تاريخ سينما کافي است که گريفيث که به عنوان پدر سينماي داستاني و پدر کارگرداني فيلم به مفهوم زيباييشناختي و انتخابهاي موثر براي سينما شناخته ميشود، دو فيلم مهم به نامهاي « تولد يک ملت» و« تعصب» دارد که هر دو اقتباسياند. شمار زيادي از درخشانترين فيلمهاي کلاسيک سينماي آمريکا اقتباسياند. «شاهين مالت» ساخته جان هيوستن از اين جمله است. «شاهين مالت» جان هيوستن در سال 1941 ساخته شد در حالي که دشيل همت آن را در سال 1930 نوشته بود. اما قبل از اين و درست يک سال پس از انتشار داستان دشيل همت، فيلم ديگري نيز بر اساس اين رمان در سال 1931ساخته شد که در يادها نمانده است. بنابراين حتي درمورد داستانهايي که مناسب اقتباساند، بايد ديد که چه کسي و چطور آن را به سينما تبديل ميکند. البته همانطور که پيشتر خاطرنشان کردم، ظرفيت ادبيات داستاني براي اقتباس موضوع بسيار مهمي است. اگر اين ادبيات، ادبياتي درونگرا و ذهنيتگرا باشد چندان مناسب سينما نيست. اگر هم اثر مناسب اقتباس باشد باز با مساله مقاومت نويسندگان در برابر تغيير مواجهيم و نويسندگان معمولا تغيير را برنميتابند. اين مساله را چگونه بايد حل کرد؟ برخي نويسندگان فکر ميکنند اگر يک فيلمساز به داستان آنها علاقمند شد، بايد عين آن را تبديل به فيلم کند. اما اين کار نامش فيلم ساختن نيست، اين مصور کردن است. به عبارت ديگر، برابرسازي بصري يک داستان از ابتدا تا انتهاست. در حالي که ما در اقتباس فرايندي را به نام بازتوليد از سر ميگذرانيم؛ به اين معنا که يک داستان ادبي براي مديوم جديدي دوباره توليد ميشود. اين توليد مجدد، در ذات خود خلق است نه رونويسي. اگرچه ممکن است در آثار اقتباسي موفق سينما، نمونههايي هم وجود داشته باشند که نسخه سينمايي بسيار شبيه و حتي منطبق بر نمونه ادبي باشد؛ اما در اين نمونهها، شباهتهاي اثر مبدأ و مقصد، به خصوصيات داستان مبدأ و همخواني گسترده آن با اقتضائات سينما برميگردد. در بخش دوم و در شناخت ظرفيتهاي حقوقي هم ما در ايران چندان آموخته نيستيم. ظرفيتهاي حقوقي و آزمودگي در اين حوزه هم اهميت دارد. به عنوان مثال، نويسنده مطرحي مانند فاکنر که براي هوارد هاکس هم فيلمنامه نوشته، سر صحنه حاضر ميشد تا در صورت نياز به ويرايش و تجديدنظر در داستاني که حالا تبديل به فيلمنامه شده، در اختيار کارگردان فيلم باشد. نه تنها نويسنده داستان، بلکه حتي برخي از فيلمنامهنويسان ما چنين فرايند و چنين روند تغييراتي را برنميتابند. بنابراين لازم است اين ظرفيت حقوقي نزد داستاننويس وجود داشته باشد که لازمه امر اقتباس، غالبا ايجاد تغييراتي در دستمايه يا داستان اوليه است. ازاين رو، به لحاظ تئوريک اقتباس را به چند دسته تقسيم ميکنند؛ اقتباس وفادارانه که با کمترين تغيير، اثر ادبي به اثر نمايشي تبديل ميشود. دوم اينکه گاهي در اقتباس از اثر ادبي شما به عنوان فيلمنامهنويس فقط يک امکان را ميگيريد که ممکن است يک شخصيت يک رويداد يا يک موقعيت باشد و در اين موارد معمولا اقتباس با تغييرات عمدهاي همراه است. سومين شکل، رويکرد تفسيري نسبت به داستان و اقتباس است. در اين رويکرد شما به عنوان فيلمساز، با خواندن اثر، تفسيري از اثر ادبي پيدا ميکنيد که اين تفسير به عنوان روح تماتيک داستان، به شما امکان بازتوليد داستاني را ميدهد، که ممکن است کمترين نزديکي به داستان اوليه را داشته باشد و در اين بازتوليد تغييرات عمدهاي در داستان و متن اصلي به وجود ميآيد. در اين جا من قصد ندارم نظريه قديمي بارت و مرگ مولف را بيان کنم؛ اما به هر حال هر داستان از منظر تماتيک ميتواند شکلهاي گوناگوني از نگرش به جهان را براي مخاطب رقم بزند و تفسيرهاي گوناگوني را در ذهن مخاطب ايجاد کند که اين تفسيرها ممکن است الزاما تفسير آفريننده اثر نباشد. مساله فهمهاي متفاوت از يک اثر مساله مهمي در اقتباس است. از اينها که بگذريم وجوه ديگري هم در امر اقتباس سينمايي اهميت دارند که مرتبط با فرآيند هنري و فرهنگي اقتباس نيستند، اما در آن نقش تعيين کنندهاي دارند.
